تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
( 1 ) يكى از آن پنج نفر گويد : در اثر سر و صداى همسرش كه در حياط خانه بود يهوديان از اطراف ريختند و آتش روشن كرده بدنبال ما بجستجو پرداختند ، و هنگامى كه از پيدا كردن ما مأيوس شدند بسوى سلام بن ابى الحقيق برگشتند . ما با خود گفتيم : اكنون از كجا بفهميم كه ضربات ما كارگر بوده و سلام بن ابى الحقيق كشته شده است تا با خيالى آسوده بمدينه باز گرديم . يكى از رفقاى ما داوطلب شد و گفت : هم اكنون من ميروم و خبر آن را براى شما ميآورم ، و او نقل كرد : كه چون بميان جمعيت يهوديان رفتم همسرش را ديدم كه چراغى در دست داشت و با جمعى از مردان يهود اطراف جنازهء سلام را گرفته بودند ، و جزئيات واقعه را براى آنها شرح ميداد ، و شنيدم كه مىگفت : به خدا من در ميان آنها صداى عبد اللّه بن عتيك را شنيدم ولى با خود گفتم : ابن عتيك در اين سرزمين چه مىكند ؟ و پس از گفتگوهائى كه كرد ناگاه از آن زن شنيدم كه گفت : سوگند بخداى يهود كه سلام از دنيا رفت . آن شخص گويد : به خدا كلمه‌اى براى من از اين كلمه كه شنيدم لذيذتر نبود و سپس بنزد رفقاى خود آمده و از همان مجراى آب از قلعه خارج شديم و خود را بمدينه رسانده و خبر قتل او را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله را داديم ، و چون خبر منتشر شد حسان بن ثابت نيز اشعارى در اين باره سرود [ ( 1 ) ] .

اسلام عمرو بن عاص و خالد بن وليد :

عمرو بن عاص ميگويد : هنگامى كه ما از جنگ خندق به مكه بازگشتيم چند تن از مردان قريش را كه با من دوست بودند و از من حرف شنوى داشتند جمع كرده بدانها گفتم : به خدا من پيش بينى ميكنم و عقيده دارم كه آوازهء محمّد بطور عجيبى پيش ميرود و كار او بسرعت بالا ميگيرد و من براى خود فكرى كرده‌ام كه نميدانم شما هم با من موافقيد يا نه ! گفتند : چه فكرى ؟ گفتم : من فكر كرده‌ام خود را بحبشه برسانيم و در پيش نجاشى بمانيم تا
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 276 .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 187 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى