( 1 ) بارهء يهود بنى قينقاع بخاطر خزرج ارفاق كردى دربارهء اينان نيز بخاطر ما ارفاق كن .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : حاضريد يك نفر از قبيلهء اوس دربارهء ايشان حكم كند ؟ گفتند : آرى ، فرمود : سعد بن معاذ [ ( 1 ) ] دربارهء ايشان حكم كند و هر چه او حكم داد ما همانطور رفتار ميكنيم آنها پذيرفتند و بدنبال سعد كه در خيمهء « رفيدة » جاى داشت رفتند .
و رفيدة نام زنى بود از قبيله اسلم كه در مسجد خيمهء زده بود و خود را براى مداواى مجروحين و زخميهاى مسلمانانى كه كسى را نداشتند آماده كرده بود ، هنگامى كه در جنگ خندق سعد بن معاذ تير خورد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بقبيلهاش فرمود : او را بخيمهء رفيده ببريد تا به همين نزديكيها من بعيادتش خواهم آمد ، و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حكميت بنى قريظة را بسعد سپرد قبيلهاش بنزد او آمده متكائى براى او تهيه كردند و بر الاغى سوارش كرده بسوى قلعههاى بنى قريظة حركتش دادند ، و در راه از او ميخواستند كه دربارهء آنها ارفاق كند و حكم مساعدى بدهد و به او ميگفتند : رسول خدا اين كار را به تو واگذار كرده تا نسبت به آنها نيكى كنى . . . و امثال اين سخنان را تكرار ميكردند .
بالاخره سعد كه ديد هر كس به نحوى سفارش آنها را مىكند و تقاضائى دارد سكوت خود را شكست و گفت : براى سعد روزى فرا رسيده كه در راه خدا از كسى واهمه نكند و سرزنش و ملامت مردم او را از حق منحرف نسازد .
اين سخن سعد از نيت قلبى او و تصميمى كه دربارهء حكم خود داشت پرده برداشت و به همين جهت بعضى از آنهايى كه همراه سعد بودند و اين سخن را شنيدند بميان بنى عبد الاشهل آمدند و با اينكه هنوز سعد حكمى نكرده بود و بقلعههاى بنى قريظة نرسيده بود به آنها گفتند : مردان بنى قريظه كشته شدند .
هامش
[ ( 1 ) ] چنانچه پيش از اين گفته شد : سعد بن معاذ رئيس قبيلهء اوس و مرد محترمى بوده است . )