تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
( 1 ) به اين مردم خبيث نزديك نشويد . فرمود : چرا ؟ مثل اينكه سخنان زشتى از ايشان شنيده‌اى ؟ عرض كرد : آرى ، فرمود : اگر مرا ببينند از آن سخنان خوددارى مىكنند ، و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نزديك قلعه‌هاى آنها رسيد ايشان را مخاطب ساخته فرمود : « اى برادران بوزينه ( و اى بوزينه صفتان ) چگونه خداوند شما را خوار كرد و عذاب خود را بر شما نازل كرد » ؟ در پاسخ آن حضرت گفتند : اى ابا القاسم تو كه مرد نادانى نبودى ! افراد مسلمان تا آخر شب همگى خود را از مدينه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رساندند و محاصرهء بنى قريظه شروع شد و بيست و پنج روز محاصرهء ايشان به طول انجاميد تا بالاخره بتنگ آمده ناچار بتسليم شدند . و در آن شبى كه فرداى آن روز تسليم شدند كعب بن اسد - بزرگ آنها - يهود مزبور را جمع كرده گفت : اى گروه يهود مىبينيد كه ما در چه وضعى قرار گرفته‌ايم اكنون يكى از سه پيشنهاد مرا بپذيريد : يا اينكه از دين او پيروى كرده و مسلمان شويد و شما هم ميدانيد كه او پيغمبر است و در كتابهاى خود هم آن را خوانده‌ايد ، و اگر اين كار را بكنيد از اين پس در امن و آسايش زندگى خواهيد كرد و خود و اموال و زن و بچه‌تان نيز محفوظ خواهد ماند ؟ گفتند : ما هرگز چنين كارى نخواهيم كرد و از تورات دست بردار نيستيم گفت : پس بيائيد تا اين زن و بچه را بدست خود بكشيم كه خيالمان از اسارت اينها آسوده باشد ، آنگاه شمشيرهاى خود را بدست گرفته از قلعه‌ها بيرون بريزيم و بمحمد و يارانش حمله كنيم ، پس اگر هلاك شديم كه ترسى از اسارت زن و بچه نداريم ، و اگر پيروز شديم كه بعد هم ممكن است زن و بچه پيدا كرد ؟ گفتند : چگونه اين بيچارگان را بكشيم ! و زندگى پس از آنها براى ما چه لذتى دارد ؟ گفت : حال كه اين دو پيشنهاد را نپذيرفتيد پس بيائيد امشب كه شب شنبه است و خيال محمّد و يارانش از ما آسوده است به آنها شبيخون بزنيم شايد آنها را تار و مار كنيم ؟ گفتند : چگونه شنبه خود را خراب كنيم و كارى كه پيشينيان ما