( 1 ) اين حرف كه از دهانشان بيرون آمد از زدنشان دست كشيدند .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به ركوع رفت و سجدتين را بجاى آورد و سلام نماز را كه داد فرمود : هنگامى كه اين دو بشما راست گفتند كتكشان زديد و چون دروغ گفتند رهاشان كرديد . به خدا اينها راست گفتند و از طرف قريش هستند نه كاروان ابو سفيان سپس رو بآندو كرده فرمود :
اينك اخبار قريش را به من بگوييد ؟
گفتند : به خدا آنها پشت اين تپه كه از دور پيدا است مىباشند .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پرسيد : عدّهء آنها چقدر است ؟
گفتند : بسيارند .
فرمود : نفراتشان چقدر است ؟
گفتند : نميدانيم ! حضرت پرسيد : هر روز چند شتر ميكشند ؟
جواب دادند : بعضى از روزها نه شتر و گاهى ده شتر .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله تأملى كرده فرمود : اينها بين نهصد تا هزار نفر هستند .
دوباره رو بآندو كرده پرسيد : از اشراف و بزرگان قريش چه كسانى در ميان ايشان هست ؟
گفتند : عتبة بن ربيعة ، شيبه برادرش ، ابو البخترى بن هشام ، حكيم بن حزام ، نوفل بن خويلد ، حارث بن عامر ، طعيمة بن عدى ، نضر بن حارث ، زمعة بن اسود ، ابو جهل بن هشام ، امية بن خلف ، نبيه و منبه پسران حجاج ، سهل بن عمرو ، عمرو بن عبد ود . . .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه نام اين عده را شنيد رو به مسلمانان كرده فرمود :
مكه جگر گوشههاى خود را بسوى شما فرستاده است !
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٤