( 1 ) خواهند بكنند .
عبور چند تن از مشركين از خندق و كشته شدن عمرو بن عبد ود بدست على بن ابى طالب ( ع ) :
در مدتى كه دو سپاه در برابر همديگر قرار داشتند كارى جز تير اندازى ميانشان واقع نشد تا اينكه روزى چند تن از جنگجويان سپاه قريش مانند : عمرو بن عبد ود ، عكرمة بن ابى جهل ، هبيرة بن ابى وهب ، ضرار بن خطاب لباس جنگ پوشيده و بر اسبهاى خود سوار شدند و به قصد مبارزه خود را بكنار خندق رساندند و بهم گفتند : به خدا اين كار حيلهاى است كه عرب آن را نينديشيده ، سپس جائى از خندق را كه تا حدى تنگتر بود در نظر گرفته و باسبان خود نهيب زده اسبها از سر خندق پريدند و بدين وسيله خود را بجلو لشگر مسلمانان رساندند و اسبان خود را بجولان در آوردند ، از ميان لشگر مسلمانان على بن ابى طالب عليه السلام با چند تن ديگر بيرون تاخته و خود را بدان تنگنائى كه سواران از آنجا پريده بودند رسانده و راه بازگشت را بر آنها بستند .
عمرو بن عبد ود كه در اثر زخمى كه در جنگ بدر خورد و نتوانسته بود در جنگ احد شركت كند در آن روز علامتى به لباس خود نصب كرده بود تا او را بشناسند در اين وقت با همراهان خود جلوى على بن ابى طالب و آن چند تن ديگر آمده و فرياد زد : كيست كه بجنگ من آيد ؟ على بن ابى طالب پيش آمده گفت : اى عمرو تو با خدا عهد كردهاى كه اگر مردى از قريش يكى از دو چيز را از تو خواست يكى از آن دو را بپذيرى ؟
عمرو گفت : آرى من چنين عهدى با خدا كردهام .
على عليه السلام فرمود : من از تو مىخواهم كه به خدا و رسول او ايمان آورى و بدين اسلام درآئى ؟
گفت : مرا بدان نيازى نيست .
فرمود : پس از تو مىخواهم كه پياده شوى !