تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
( 1 ) و مطلع شد كه او از قبيله مضر است او را آزاد كرد تا به خيال خودش نذر مادرش را نيز كه نذر كرده بود بنده‌اى را آزاد كند اداء كرده باشد . عمرو بن امية به طرف مدينه حركت كرد و چون به جائى موسم به « قرقرة الكدر » رسيد به دو نفر از قبيلهء بنى عامر برخورد كه نزد او آمده و در آنجا نشستند ، عمرو از آن دو پرسيد : شما از چه قبيله‌اى هستيد ؟ گفتند : از بنى عامر . عمرو در صدد قتل آن دو بر آمد تا بدان وسيله انتقامى از آن قبيله كه فرستادگان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در ميانشان كشته شده بود بگيرد ، غافل از آنكه قبيلهء مزبور با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پيمان عدم تعرض بسته بودند و روى آن پيمان مسلمانان نمىتوانستند آنها را بكشند . ولى عمرو بن امية كه اطلاعى از اين پيمان نداشت صبر كرد تا چون آن دو نفر بخواب رفتند برخاست و هر دوى آنها را كشت ، و چون بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و جريان را گفت حضرت فرمود : دو نفرى را كه نبايد بكشى كشته‌اى و اكنون من بايد ( طبق پيمانى كه ميان ما هست ) خونبها و ديهء آن دو را بپردازم . سپس راجع به آن پيش آمد ناگوار فرمود : مسبب اين واقعه ابو براء است و گر نه من كه از ابتداء نميخواستم كسى را به آنجا بفرستم و از مردم آنجا بيمناك بودم . ابو براء هم از اين جريان غمنده و شرمسار گرديد و بىاندازه ناراحت شد . يكى از آن چهل نفر كه بدست عامر و همدستانش كشته شد عامر بن فهيرة بود كه خود عامر بن طفيل گويد : هنگامى كه كشته شد او را ديدم كه در ميان زمين و آسمان بپرواز درآمد . و در حديث ديگرى است كه يكى از بنى سليم كه در آن روز حاضر بود و بعدا مسلمان شد سبب اسلام خود را چنين تعريف كرد كه گفت : من جزء كسانى بودم كه بهمراه عامر بن طفيل يك نفر از مسلمانان را بوسيله نيزه كشتم ، و چون نيزه‌ام را در سينه آن شخص فرو بردم ديدم صدايش بلند شده گفت : به خدا سوگند به پيروزى و سعادت نائل شدم .