( 1 )
گريهء زنان انصار براى حمزه :
سر راه كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به خانه خود ميرفت عبورش بمحله بنى عبد الاشهل و بنى ظفر افتاد و صداى زنان آنها كه بر كشتگانشان گريه ميكردند به گوش آن حضرت خورد ، و موجب شد كه اشك بر صورت او نيز جارى گردد و دنبال آن بفرمايد :
ولى كسى نيست كه بر حمزة بگريد ! سعد بن معاذ و اسيد بن حضير ( رؤساى قبيله بنى عبد الاشهل ) كه از اين جريان مطلع شدند چون بخانههاى خود باز گشتند بزنان قبيلهء خود دستور دادند لباس عزا بپوشند و بدر مسجد بروند و در آنجا براى حمزة اقامه عزا و ماتم كنند .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه صداى گريه آنها را شنيد از خانه خويش ( كه جنب مسجد بود ) بيرون آمده ( از آنها سپاسگزارى كرد و ) فرمود : بخانههاى خود باز گرديد خدايتان رحمت كند كه به خوبى مواسات خود را انجام داديد .
و در حديث ديگرى است كه چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله صداى گريهء زنان مزبور را شنيد فرمود : خدا انصار را رحمت كند كه مواسات در ميان ايشان از قديم پايدار مانده ، به اينها بگوييد بخانههاشان بازگردند .
علاقه يك زن مسلمان بپيشواى مذهبى خود :
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با اصحاب از احد باز ميگشتند زنى از قبيله بنى دينار كه شوهر و برادر و پدرش هر سه در جنگ كشته شده بودند سر راه آن حضرت آمده بود تا از وضع آنها اطلاع حاصل كند ، و چون فهميد كه هر سه آنها كشته شدند پرسيد : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چه شد ؟
گفتند : به حمد اللّه آن حضرت زنده است .
گفت : او را به من نشان دهيد تا اطمينان پيدا كنم .
و چون آن حضرت را ديد و مطمئن شد گفت : با زنده بودن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله تمام مصيبتهاى ديگر براى من اندك و ناچيز است .