تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
( 1 ) بدين جهت بود كه منصب افاضه از مشعر بمنى - بنام بنقل زياد بن عبد اللّه كنانى كه از محمّد بن اسحاق نقل كرده - در قبيلهء عدوان بود ، و اين منصب هم چنان در فرزندان ايشان بود ، تا رسيد بأبو سيارة كه در زمان او دين اسلام مكه را گرفت و منصب مزبور از ميان رفت .

استيلاى قصى بن كلاب بر شهر مكه و گرد آوردن قريش :

سالى كه قصى بن كلاب در تهيهء لشگر و در فكر فرمان روائى بر مكه و قريش بود طائفهء صوفه مانند هر سال در عرفات و مشعر و منى جلودار حجاج بودند و هنگامى كه حجاج ميخواستند از عقبه بگذرند به عادت هر ساله صوفه جلوى ايشان را گرفته و گفتند : تا تمامى افراد صوفه نگذرند كسى حق عبور ندارد ، در اين ميان قصى بن كلاب با مردم قريش و قبائل كنانه و قضاعه نزديك آمده بمردم صوفه گفتند : ما سزاوارتريم كه اين كار را انجام دهيم ( و پيش از ديگران برويم ) و در نتيجه جنگ سختى ميان طائفهء صوفه و قصى بن كلاب درگير شد ، و پس از زد و خوردهاى بسيار طائفه صوفه منهزم گشتند ، و اين منصب بدست قصي بن كلاب افتاد .

جنگ قصى بن كلاب با قبائل خزاعة و بنى بكر و قضاوت يعمر بن عوف :

جريان فوق سبب شد كه خزاعه و بنى بكر از قصى كناره جويند ، زيرا دانستند كه همچنانكه قصى آن منصب را از صوفه گرفت ديرى نميگذرد كه منصب كليد دارى و ساير مناصب كعبه و مكه را نيز از اينان خواهد گرفت ، قصي نيز هنگامى
هامش
[ ( ) ] بزنان ملحقش كن ! عامر خوشحال شده به دو گفت : اى سخيلة به خدا مشكل مرا حل كردى ، و چون بامداد شد به همان نحو كه كنيزك گفته بود دربارهء آن شخص قضاوت كرد . ( اين بود خلاصهء از آنچه ابن هشام بدنبال اشعار ذو الاصبع از ابن اسحاق نقل كرده كه ما بخاطر اينكه ترتيب مطالب بهم نخورد ترجمه آن را خلاصه كرده و در پاورقى قرار داديم ) .