( 1 ) پس از ديگرى اين منصب را دارا بودند تا در زمان آخرين فرزند او كه كرب بن صفوان نام داشت اسلام ظهور كرد و اين منصب را از ميان برد . و اوس بن تميم در همين باره گويد :
لا يبرح الناس ما حجّوا معرّفهم * حتى يقال أجيزوا آل صفوانا
و امّا شعر ذو الاصبع عدوانى و نامش حرثان بود - كه در مدح قبيلهء عدوان گويد :
عذير الحىّ من عدو * ان كانوا حيّة الارض
بغي بعضهم ظلماً فلم * يرع على بعض
و منهم كانت السادات * و الموفون بالقرض
و منهم من يجيز الناس * بالسنة و الفرض
و منهم حكم يقضي * فلا ينقض ما يقضي [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] خلاصه ترجمه اين است كه قبيله عدوان بزرگان و سخاوتمندان روى زمين بودند چه آنان كه پاداش نيك بمردم ميدادند ، و چه آنان كه براى انجام اعمال حج بمردم اجازه ميدادند ، و چه آن كس كه حاكم در ميان مردم شده و قضاوت ميكرد ، و آنچه او حكم كرده بود كسى آن را رد نميكرد .
و منظورش از شعر اخير : عامر بن ظرب عدوانى داور و قاضى معروف عرب است كه بنقل محمد بن اسحاق در زمان او هر اختلاف و نزاعى كه در ميان عرب رخ ميداد براى حكميت بنزد او ميآمدند ، و هر چه او حكم ميكرد همگى تن در داده و راضى ميشدند .
تا اينكه شخص خنثائى را نزد او آورده گفتند : آيا او را بمردان ملحق سازيم يا بزنان ؟ عامر كه تا بآنروز بچنين مشكلى دچار نشده بود ، براى اين حكم مهلت خواست و چون شب به خانه رفت از انديشه اين حكم بخواب نرفت و همچنان در فكر و اضطراب ميگذرانيد ، كنيزى داشت بنام سخيله كه چون بى قرارى و ناراحتى عامر را ديد سبب آن را پرسيد ولى عامر ابتداء از گفتن خوددارى كرد و بالاخره پس از اصرار كنيز جريان را گفت ، كنيزك بدون تأمل گفت : از بول كردن او ميتوان تشخيص داد كه مرد است يا زن پس اگر از آلت مرد بول او آمد او را بمردان ملحق ساز ، و اگر از آلت زن بول كرد