( 1 ) و چون نسل ايشان زياد شد رفته رفته شهر مكه بر آنها تنگ شد ، شروع بهجرت بساير بلاد كردند ، و بهر كجا قدم نهادند دين خود را در آنجا منتشر ساخته و حكومت مردم آنجا را بدست گرفتند .
استيلاى قبيلهء كنانة و خزاعة بر شهر مكة و راندن جرهم را از آن شهر
قوم جرهم رفته رفته در شهر مكه دست بظلم و تعدى زده و قسمتى از آنچه بر ايشان حرام بود حلال دانسته ، و واردين به آن مكان مقدس را ميآزردند ، و هدايائى كه مردم براى خانه كعبه ميآوردند بيغما مىبردند . اين جريانات موجب شد كه از صولت و قدرتشان كاسته شود ، ( و ساير قبائل عرب كه آرزوى حكومت مكه را در سر مىپروراندند بر آنان حمله كنند ) و به همين جهت دو قبيله از قبائل عرب بنامهاى بنو بكر بن كنانة ، و غبشان كه از طائفه خزاعة بودند بر آنان حمله كردند ، و پس از جنگى كه با جرهم كردند بر آنان غالب شده و آنان را از شهر مكه بيرون راندند .
مكه در زمان قديم چنان بود كه كسى نمىتوانست در آنجا ستم و ظلمى كند و كسى در آنجا ستمى نميكرد جز اينكه از آنجا آواره ميشد و از اين رو مكه را « ناسة » [ ( 1 ) ] ناميده بودند . و هيچ سلطانى قصد از بين بردن حرمت آن شهر را نميكرد جز اينكه به هلاكت ميرسيد ، و از اين رو گفتهاند آن را بكّة ناميدند ، زيرا « بكّ » به معناى شكستن است ، و مكه چنان بود كه جبّاران و گردنكشانى را كه ميخواستند آنجا را ويران كنند يا كارى كه موجب هتك حرمت آنجا بود انجام دهند خداوند مهلتشان نميداد و نابودشان ميكرد . ( اين بود كلام ابن اسحاق ) .
هامش
[ ( 1 ) ] ناسة از « نس » به معناى طرد كردن و سوق دادن است . و مقصود اين است كه مكه چنان بود كه هر كه در آنجا ظلمى ميكرد او را طرد ميكرد .