( 1 ) ( كه مادرش او را در ميان درّه گذارده بود ) به زمين فشرد و از آنجا آب زمزم ظاهر گرديد .
ناگاه صداى درندگان به گوش مادرش كه بجستجوى آب رفته بود رسيد و بر جان اسماعيل ترسيده بسوى او دويد ، و هنگامى كه بنزد او آمد ديد اسماعيل با دستهاى كوچك خود ريگها را از مظهر آب بالا مىزند و از آن ميآشامد ، پس هاجر آن را به صورت گودالى در آورد .
پر شدن چاه زمزم بدست قبيلهء جرهم :
و اما جريان آمدن قبيلهء جرهم به مكه و رياست نابت بن اسماعيل بر مكه و پس از او مضاض بن عمرو جرهمى و پر شدن چاه زمزم بوسيلهء قبيلهء جرهم ، و كوچ كردن آنان از شهر مكه ، و كسانى كه پس از ايشان در آن شهر حكومت كردند بدين شرح است :
پس از آنى كه آب زمزم ظاهر شد اسماعيل و مادرش در آنجا سكونت اختيار كردند .
در مملكت يمن دو قبيله بودند بنام جرهم و قطورا كه با هم عموزاده بودند رئيس قبيلهء جرهم مردى بود بنام مضاض بن عمرو ، و رئيس قبيلهء قطورا شخصى بود بنام سميدع ، اين دو قبيله با رؤساى خود از يمن خارج شدند و هم چنان در بيابانها عبور ميدادند تا بسر زمين مكه رسيدند ، در آنجا چشمشان به آب و درخت افتاده هواى توقف در آن سرزمين بسرشان افتاد و ( بناچار براى توقف در آنجا از مادر اسماعيل اجازه گرفتند و پس از تحصيل اجازهء او ) در آنجا سكونت اختيار كردند .
مضاض با قبيلهء خود كه فرزندان اسماعيل و نابت هم در ميان ايشان بود در بالاى مكه منزل كردند ، و سميدع با قطورا در قسمت جنوبى آن سكونت كردند .
( اسماعيل پس از اينكه بحدّ رشد و بلوغ رسيد دختر مضاض بن عمرو را بزنى