تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
( 1 ) بجاى آورند ، و چيزهاى ديگرى هم كه در آئين او نبود بدان بيفزايند . تا بدانجا كه قبيله‌هاى كنانه و قريش تلبيه را بدين صورت ميگفتند : « لبيك اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك ، الا شريك هو لك ، تملكه و ما ملك » كه خلاصه معناى آن اين بود كه در ابتداء بوسيله تلبيه بيگانگى خدا اقرار ميكردند و ميگفتند : شريكى ندارى ، ولى بدنبال آن ميگفتند : مگر آن بتهائى كه شريك تو هستند و ملكيت آنها بدست تو است ، و از اين رو خداى تعالى در قرآن فرمايد : « و ايمان نياورند بيشتر ايشان به خدا مگر آنكه شرك ورزند » [ ( 1 ) ] يعنى آن طور كه بايد بيگانگى من اقرار نكنند جز اينكه از مخلوق من شريكى برايم قرار دهند .

بتهاى قوم نوح و قبايل عرب :

قوم نوح بتهائى داشتند كه آنها را مورد پرستش قرار داده بودند و خداى تعالى داستانش را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله خبر داده فرمود : « و گفتند رها نكنيد خدايان خويش را و رها نكنيد ودّ را و نه سواع را و نه يغوث و يعوق و نسر را و براستى گمراه كردند مردم بسيارى را » [ ( 2 ) ] و از جمله قبايل عرب از فرزندان اسماعيل كه بتهائى بنام بتهاى مزبور ساخته و پرستش كردند ، و از آئين اسماعيل دست كشيدند يكى قبيله هذيل بن مدركة ابن الياس بود كه سواع را در شهر « رباط » [ ( 3 ) ] قرار داده بودند و آن را ميپرستيدند و ديگر دودمان كلب بن وبرة از قبيله قضاعه بود كه بت « ودّ » را در « دومه الجندل » [ ( 4 ) ] نهاده و پرستش ميكردند و نسب كلب بن وبرة بدين شرح است : « كلب بن وبرة بن تغلب بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعة » . و قبيله أنعم كه نسب به طى ميرسانند ، و اهل جرش [ ( 5 ) ] كه از قبيله مذحج
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء يوسف آيه 106 . [ ( 2 ) ] سورهء نوح آيه 23 [ ( 3 ) ] نام جائى است در سرزمين ينبع . [ ( 4 ) ] نام جائى است در اطراف مدينه . [ ( 5 ) ] جرش نام جائى است در سرزمين يمن .