( 1 ) عمرو گفت : من غذا را طبخ ميكنم ، پس عامر بيامد تا بشتران رسيده آنان را باز گرداند و چون بنزد پدر باز گشتند سر گذشت خود را بيان كردند ، پدرشان بعامر گفت : تو « مدركه » [ ( 1 ) ] هستى ، و بعمرو گفت : تو هم « طابخة » مىباشى ، و چون خبر ربودن شتران بمادرشان رسيد آن زن نيز با سرعت دوان دوان بسراغ آنان رفت ، شوهرش به دو گفت : ميدوى ؟ او نيز بخندف ناميده شد . و دانشمندان علم أنساب قبيله مضر معتقدند كه خزاعه ( بزرگ قبيله خزاعه ) از فرزندان عمرو ابن لحى بن قمعة بن الياس است .
داستان عمرو بن لحى پسر قمعة بن الياس :
ابن اسحاق از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حديث كند كه فرمود : عمرو بن لحى را در جهنم ديدم كه امعاء خود را در آتش ميكشيد ، از او راجع بمردمى كه ما بين من و او بودند پرسيدم ؟ گفت : همگى هلاك شدند ( و روى سعادت و نيكبختى را نديدند ) .
و نيز بسند ديگر از أبو هريرة - كه اسمش عبد اللّه بن عامر و يا عبد الرحمن ابن صخر است - حديث كرده كه گفت : شنيدم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه بأكثم بن جون خزاعى ميفرمود : من عمرو بن لحى بن قمعه بن خندف را در جهنم ديدم كه امعاء خويش را در آتش مىكشيد ، و كسى را از تو شبيهتر به او و از او شبيهتر به تو نديدم ، اكثم عرض كرد : آيا اين شباهت زياد به من زيان مىرساند ؟ فرمود : نه چون تو مؤمن هستى ولى او كافر بود ، و او نخستين كسى بود كه دين حضرت اسماعيل را تغيير داد و مردم را وادار به بتپرستى نمود ، و بحيرة و سائبه و وصيلة و حامى [ ( 2 ) ] را وضع كرد .
آوردن عمرو بن لحى بت هبل را از شام به مكه و وادار كردن مردم مكه را به بتپرستى :
هامش
[ ( 1 ) ] مدركة يعنى درك كنندهء شتران ، و طابخة يعنى طبخ كننده غذا ، و خندف به معناى راه رفتن سريع است .
[ ( 2 ) ] معناى بحيرة و سائبة و وصيلة و حامى در پايان بحث بتها و معابد عرب خواهد آمد .