( 1 )
ما نظرت ذات اشفار كنظرتها * حقا كما صدق الذئبى إذ سجعا [ ( 1 ) ]
سرگذشت پادشاه حضر
در كنار شط فرات شهرى بود بنام « حضر » كه برج و باروى محكمى داشت و در آنجا شخصى بنام « ساطرون » حكومت مىكرد كه نعمان بن منذر سلطان حيرة از فرزندان او است .
و « حضر » همان جائى است كه عدى بن زيد ، و أبو داود ايادى در وصفش اشعار و قصائدى گفتهاند [ ( 2 ) ]
كشته شدن ساطرون بدست شاپور ذو الأكتاف :
شاپور ذو الأكتاف كه پادشاه ايران بود براى جنگ با ساطرون بكنار قلعهء حضر آمد و دو سال آنجا را محاصره كرد ( ولى نتوانست فتح كند ) تا اينكه روزى دختر ساطرون از بالاى ديوار قلعه چشمش بشاپور كه جامهء ديبائى بر تن و تاجى مرصع بانواع جواهرات بر سر داشت بيفتاد و چون مرد زيبا صورتى نيز بود دل بهواى او داد و براى او پيغام فرستاد اگر مرا بهمسرى خويش درآورى من در قلعهء حضر را به روى تو بگشايم ! شاپور قبول كرد ، چون شام شد ساطرون كه عادت داشت هر شب شراب بنوشد آن شب نيز شراب خورده و چون مست شد و بخوابيد ، دخترش بيامد و كليدهاى قلعه را از زير سرش برداشته بوسيلهء يكى از غلامان خود براى شاپور فرستاد ، شاپور بدان وسيله وارد حضر شده ساطرون را بكشت و هر چه در آنجا بود غارت كرده شهر را ويران كرد و دختر ساطرون را نيز با خود برداشته بهمسرى خويش درآورد .
هامش
[ ( 1 ) ] ذات اشفار زنى بوده است در عرب كه بسيار تيز چشم بوده بدانسان كه گويند : از سه روز راه اشخاص را در بيابان مىديده ، و بزرقاء يمامة مشهور است ، و مقصود از ذئبى سطيح كاهن است زيرا كه جد چهارم او مردى بوده بنام « ذئب »
[ ( 2 ) ] براى اطلاع بيشتر بسيرة ج 1 ص 71 مراجعه شود .