( 1 ) و وهرز بسوى صنعاء حركت كرد همين كه بدروازهء صنعاء رسيد گفت : من هرگز پرچم خود را براى ورود خم نمىكنم دروازه را خراب كنيد پس آن دروازه را خراب كرده وهرز داخل شهر شد .
و سيف بن ذى يزن در اين باره اشعارى گفت و همچنين امية بن ابى الصلت و عدىّ بن زيد در اين داستان اشعارى سرودند [ ( 1 ) ] و اين همان بود كه سطيح كاهن و شق خبر داده بودند كه خلاصهء سخنان هر دو اين بود كه از خاندان ذى يزن مردى از سوى عدن بيايد و آنان را از بين ببرد .
استيلاى ايرانيان بر يمن و سلطنت وهرز و فرزندان او :
ابن اسحاق گويد : پس از اين جريان وهرز و پارسيان در يمن ماندند و هم اكنون از نژاد همان پارسيان در يمن افرادى ديده ميشوند .
مدت سلطنت مردم حبشه از روزى كه ارياط بدانجا وارد شد تا روزى كه مسروق كشته شد هفتاد و دو سال طول كشيد كه در اين مدت چهار تن از آنان به ترتيب در يمن پادشاهى كردند : ارياط ، ابرهة ، يكسوم بن ابرهة ، مسروق بن ابرهة .
ابن هشام گويد : پس از اينكه وهرز از اين جهان رخت بربست پادشاه ايران فرزند او مرزبان را در يمن بپادشاهى منصوب كرد ، و پس از مرگ مرزبان فرزندش تينجان و پس از مرگ تينجان پسرش را سلطنت داد ، آنگاه او را معزول ساخته مردى را بنام باذان بحكومت يمن منصوب كرد ، تا اينكه در زمان حكومت باذان خداى تعالى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله را بنبوت مبعوث فرمود .
نامهء پادشاه ايران بباذان دربارهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله :
از زهرى نقل كنند كه پادشاه ايران نامهء بدين مضمون بباذان نوشت كه :
شنيدهام مردى از قريش در مكه ادعاى پيغمبرى كرده ، تو بايد پس از رسيدن
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار و نسب شاعران به جلد اول سيرة ص 65 - 67 مراجعه شود .