تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
( 1 ) رخصت خروج داد . سيف پولها را بگرفت و از قصر كه بيرون آمد همه را بمردم بخش كرده و بدامان آنان ريخت ، اين خبر به گوش انوشيروان رسيد با خود گفت : در اين كار رمزى است . آنگاه كسى بنزد سيف فرستاده او را احضار كرد و به او گفت : عطاى پادشاه را پست شمردى و آن را بمردم بخش كردى و بدامان اين و آن ريختى ؟ جواب داد : من از سرزمينى آمده‌ام كه كوههاى آن طلا و نقره و زر و سيم است مرا با اين درهم‌ها چكار ! انوشيروان كه اين سخن را شنيد وزرا و بزرگان مملكت را گرد آورده دربارهء پيشنهاد سيف با آنان بشور پرداخت . يكى از آنان بعرض رسانيد كه اى پادشاه در ميان زندان‌هاى شما زندانيانى هستند كه محكوم باعدام و مرگ شده‌اند صواب آنست كه اينان را بهمراه اين مرد بيمن بفرستى پس اگر به هلاكت رسيدند مقصود پادشاه انجام شده ، و اگر پيروز گشتند و بر يمن استيلا يافتند سرزمينى بقلمرو مملكت افزوده گشته است ؟ انوشيروان اين رأى را پسنديد ، و زندانيان محكوم باعدام را كه هشتصد نفر بودند از زندان خارج كرده بهمراه سيف بيمن گسيل داشت . در ميان زندانيان مردى بود بنام « وهرز » كه از ديگران سالمندتر و از نظر خانوادگى شريف‌تر بود ، انوشيروان او را فرمانرواى ايشان نمود و بوسيلهء هشت كشتى از راه دريا بسوى يمن حركت كردند . دو كشتى ايشان در راه غرق شد و شش كشتى ديگر بسلامت وارد ساحل عدن گرديد . سيف بن ذى يزن تا آنجا كه قدرت داشت مردان جنگى از ميان قوم و قبيلهء خود براى كمك « وهرز » تهيه كرده به دو گفت : من همه جا پا بپاى تو هستم تا بالاخره پيروز شويم يا هر دو با همديگر از پا درآئيم ! وهرز گفت راستى
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 44 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى