تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
( 1 ) لشگر ابرهة بود و پيش از اين داستانش را بيان داشتيم ) بنزديك فيل آمده و گوشش را بدست گرفت و به او گفت : اى محمود زانو بزن ( و پيش مرو ) يا بسلامت از همانجا كه آمده‌اى باز گرد كه اينجا خانهء خدا است ، اين را گفت و گوش فيل را رها كرد ناگاه ديدند فيل زانو زد و نشست . از آن سو نفيل بن حبيب روان شده خود را به بالاى كوه رسانيد ، لشگريان ابرهة فيل را كه خوابيده بود بزدند تا برخيزد ولى فيل برنخاست ، طبرزينى آوردند و با آن بسرش زدند ولى باز هم برنخاست ، با عصاهاى نوك تيز به زير شكمش زدند باز هم برنخاست ، او را بسوى يمن برگرداندند برخاسته شروع بدويدن كرد بسوى مغرب منحرفش كردند شروع برفتن و دويدن كرد ، بسوى مشرقش گرداندند هم چنان دويد ، ولى همين كه به طرف مكه متوجهش مىكردند به زمين ميخوابيد و از رفتن خوددارى ميكرد . در همين احوال خداوند پرندگانى از طرف دريا بر إيشان فرستاد كه شبيه بچلچله و پرستو بودند ، و هر كدام از آنها سه سنگ همراه داشتند باندازهء نخود و عدس ، يكى را در منقار و دو تا را در چنگالهاى خود نگهداشته بودند . آن سنگريزه‌ها را بسرشان فرو ريختند ، و بهر كس كه اين سنگها اصابت كرد هلاك شد ، سپاه ابرهة كه چنان ديدند پا بفرار گذارده از راهى كه آمده بودند بازگشتند ، و چون راه را نميدانستند بدنبال نفيل گشتند تا ايشان را به طرف يمن راهنمائى كند ، نفيل نيز كه متوجه شد عذاب خداوند بر ايشان فرود آمده اشعارى در مذمت آنان و سپاسگزارى خداوند از نصرتى كه فرموده بود [ ( 1 ) ] گفت و از راهنمائيشان خوددارى كرد ، آنها نيز سرگردان شده هر كدام بسوئى گريخته و يا در گودالى به خاك هلاكت افتاد ، ابرهة نيز از اين عذاب و خشم الهى در أمان نماند و سنگريزه‌اى به او اصابت كرد ، پس او را برداشته به سمت يمن روان شدند ، ولى در اثر اصابت همان سنگريزه تدريجا گوشت بدنش ميريخت و از جاى آن چرك و خون
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار نفيل بصفحه 53 سيره مراجعه شود .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 39 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى