( 1 ) أبرهة گفت : هيچ قدرتى امروز نمىتواند جلوى مرا از انهدام كعبه بگيرد ! عبد المطلب پاسخ داد اينك اين تو و اين كعبه ! و برخى گفتهاند : بهمراه عبد المطلب دو تن از بزرگان عرب بنزد ابرهة رفتند كه يكى يعمر بن نفاثة بزرگ قبيله بنى بكر ، و ديگرى خويلد بن واثلة رئيس طايفهء هذيل بود ، و اين هر دو بأبرهة پيشنهاد دادند : ثلث اموال تمامى سرزمين تهامة را مأخوذ دارد ، و از انهدام كعبه صرف نظر كرده بيمن بازگردد ، ولى أبرهة نپذيرفت . و اللّه اعلم .
و بهر صورت ابرهة دستور داد شتران عبد المطلب را به او پس دهند ، و عبد المطلب نيز برخاسته بنزد قريش آمد و جريان را بقريش گفت و به آنان دستور داد همگى از مكه خارج شوند و بكوهها و درّهها پناه برند تا جان خود را از خطر لشگر حبشه محفوظ دارند .
سپس عبد المطلب با چند تن از قريش بسوى كعبه آمد و حلقهء در كعبه را بگرفت و با همراهان بدعا و تضرع پرداختند ، و با سينهاى سوزان و چشمى گريان از خدا خواستند كه ابرهة و سپاهش را هزيمت دهد [ ( 1 ) ] ، سپس مانند ديگران بسوى كوه رهسپار شدند ، و در آنجا با اهل مكه در انتظار ماندند تا ببينند ابرهة با مكه و خانهء كعبه چه مىكند .
ورود ابرهة بمكة و سرنوشتى كه دچار خود و فيل و لشگريانش شد :
چون روز ديگر شد ابرهة آمادهء ورود بمكة شد و تصميم داشت كعبه را ويران كرده سپس بيمن باز گردد ، و دستور داد فيل را كه نامش « محمود » بود آمادهء حركت كنند و لشگر مهياى حمله شوند .
چون فيل را بسوى مكة حركت دادند نفيل بن حبيب خثعمى ( كه در ميان
هامش
[ ( 1 ) ] در اين جا اشعارى نيز ابن هشام از عبد المطلب ، و عكرمة بن عامر بن هاشم بن عبد مناف كه درباره اسود بن مقصود گفته است نقل مىكند كه هر كه خواهد بصفحهء 51 مراجعه كند .