( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عبد اللّه بن جحش را بسركردگى اينان منصوب فرموده و نامهء سربسته به دو داد و فرمود : چون دو روز راه رفتى نامه را باز كن و هر چه در آن نوشته بود انجام ده .
عبد اللّه بر طبق دستور آن حضرت دو روز به طرف مكه راه رفت آنگاه نامه را باز كرده ديد : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن نامه مرقوم داشته :
چون نامهء مرا خواندى به راه خود ادامه بده و هم چنان تا « نخله » ميان مكه و طائف برو و در آنجا مترصد قريش باش و اخبار ايشان را براى ما بفرست ، و براى رفتن بدانجا همراهان خود را آزاد بگذار و هيچكدام را مجبور بدين سفر مكن .
چون عبد اللّه نامهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را خواند بهمراهان خود گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به من دستور داده به « نخله » بروم و در آنجا مترصد كاروان قريش باشم و اخبارى از ايشان براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بفرستم ، و شما را براى آمدن بهمراه من مخير ساخته اكنون هر كه آمادهء فداكارى و طالب شهادت است بيايد و هر كه خواهد از همين جا باز گردد ! ولى من بدنبال انجام مأموريت مزبور خواهم رفت .
هيچيك از همراهان حاضر ببازگشت بمدينه نشد و همگى گفتند : ما در اين سفر همراه تو هستيم ! و بدين ترتيب تمامى آنها راه را بسوى نخلة كج كردند ، و هم چنان تا نقطهاى بنام « بحران » آمدند ، در آنجا سعد بن أبى وقاص و عتبة بن غزوان شتر خود را گم كردند و براى پيدا كردن آن شتر از رفقاى خود جدا شده و راه بيابان را در پيش گرفتند .
عبد اللّه بن جحش با شش نفر ديگر به راه خويش ادامه داده و روز آخر ماه رجب بود كه در آنجا بكاروانى از قريش برخوردند كه كالاهاى تجارتى از قبيل كشمش و پوست و غيره بار كرده و به مكه مىبردند .
اين كاروان را چند تن از قرشيان بنامهاى عمرو بن حضرمى و عثمان بن
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣٩٨