( 1 ) عبد اللّه و برادرش نوفل بن عبد اللّه و حكم بن كيسان محافظت ميكردند ، همين كه چشمشان بعبد اللّه بن جحش و همراهان او كه در نزديكى آنان قرار داشتند افتاد وحشتى آنها را گرفت .
عكاشة بن محصن در جلوى مسلمانان قرار داشت و سر خود را تراشيده بود ، و چون او را با سر تراشيده ديدند مطمئن شده بهم گفتند : ترسى در دل راه ندهيد ، اينان از عمره بر ميگردند .
از آن طرف مسلمانان براى جنگ با آنها بگفتگو پرداختند زيرا عربها در ماه رجب - كه يكى از ماههاى حرام بود - جنگ را جايز نميدانستند ، و از طرفى اگر آن روز متعرض آنان نمىشدند كاروان مزبور شب هنگام از آنجا كوچ كرده و داخل حرم ميشد و ديگر بهيچوجه به آنان دسترسى نبود .
ولى بالاخره پس از گفتگوهائى كه كردند تصميم بجنگ گرفتند و واقد بن عبد اللّه تميمى - يكى از همراهان عبد اللّه بن جحش - تيرى به طرف عمرو بن حضرمى انداخت و او را بقتل رسانيد و سايرين نيز حمله كرده عثمان بن عبد اللّه و حكم بن كيسان را اسير كردند و نوفل بن عبد اللّه نيز فرار كرده بسوى مكه گريخت و بدين ترتيب مال التجارة قريش بدست مسلمانان افتاد و با آن دو اسيرى كه گرفته بودند بسوى مدينه حركت كردند .
عبد اللّه بن جحش براى تقسيم غنايم فكرى كرد - و با اينكه هنوز دستورى در بارهء خمس غنايم جنگى نرسيده بود - خمس آن را جدا كرده براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اختصاص داد و ما بقى را ميان افراد خويش تقسيم كرد .
مخالفت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با جنگ مزبور و سخن قريش و يهود و نزول آيهء از قرآن در اين باره :
چون عبد اللّه بن جحش و همراهان بمدينه آمدند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بايشان فرمود : من بشما دستور نداده بودم كه در ماه حرام جنگ كنيد ! عملا نيز در غنائم و اسيران تصرفى نكرده از قبول آنها خوددارى فرمود .