( 1 ) و چون ساعتى در آنجا نشستيم و كارشان را تماشا كرديم كم كم چرت ما را گرفت و خواب بچشممان آمد ، از اين رو برخاسته به پشت نخلستان مزبور در ميان نخلههاى كوچكى كه در آنجا بود هر دو روى ريگهاى نرم آنجا خوابيديم .
هنگامى به خود آمديم كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بالاى سر ما ايستاده بود و ما را با پاى مبارك خود حركت ميداد ، ما كه سر و صورتمان خاك آلود شده بود از جاى خود برخاستيم و در برابر آن حضرت ايستاديم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله - كه خاكها را بر سر و صورت على بن ابى طالب عليه السلام مشاهده كرد - فرمود : اى ابو تراب ! اين چه حالى است ؟
آنگاه فرمود شما را از بدبختترين و شقىترين مردم آگاه نكنم كه آنها كيانند ؟ عرض كرديم : چرا يا رسول اللّه .
فرمود : يكى پى كننده ناقهء ( صالح پيغمبر ) است ( آنگاه على را مخاطب قرار داده فرمود : ) و ديگرى آن كسى است كه بر اينجاى سر تو مىزند - و دستش را بر پيش سر على عليه السلام گذارد - و اين محاسن تو را از آن تر مىكند .
ابن اسحاق گويد : و برخى از راويان در وجه تسميهء آن حضرت بابى تراب گفتهاند : هر گاه على بن ابى طالب از همسرش فاطمه عليها السلام ناراحتى پيدا ميكرد بدون اينكه با او سخنى بگويد ( از خانه بيرون مىآمد و ) قدرى خاك روى سر خود ميريخت ، و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را بدان حال ميديد مىپرسيد : اى ابو تراب ! چه پيش آمدى برايت كرده ؟ و اللّه اعلم .
سرية سعد بن ابى وقاص
در همان اوقات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سعد بن أبى وقاص را با هشت تن از مهاجرين بمأموريت جنگى فرستاد و آنها تا جائى بنام « خرار » [ ( 1 ) ] پيش رفتند ولى با دشمن تلاقى نكرده باز گشتند .
هامش
[ ( 1 ) ] خرار نام جائى است در نزديكى جحفة .