( 1 ) يعنى هنگامى كه دوست تو دشمنت شود از آن پس هميشه خوار خواهى بود و هم آوردان تو را به زمين خواهند زد . و آيا باز بدون بال مىتواند پرواز كند ؟ مسلمان اگر روزى پرهاى او چيده شود بر زمين خواهد افتاد .
اسامة گويد : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از جاى برخاست و با هم بخانهء سعد بن عبادة رفتيم ولى سخن عبد اللّه بن ابى آن حضرت را افسرده كرده بود و آثار ناراحتى و گرفتگى در چهرهاش مشاهده ميشد ، سعد بن عبادة اين معنى را درك كرده پرسيد اى رسول خداى در چهرهء شما آثار اندوه و ناراحتى مشاهده ميكنم گويا سخن ناهنجارى شنيدهاى ؟
فرمود : آرى ، آنگاه سخنان عبد اللّه بن ابى را براى سعد بن عبادة نقل فرمود ، سعد گفت : اى رسول خدا ناراحت نشويد ، روزى كه بدين شهر آمديد ما براى عبد اللّه بن أبى تاجى تهيه كرده بوديم و ميخواستيم آن تاج را بر سر او نهاده و او را برياست منصوب كنيم اكنون كه مىبيند مردم اطراف شما را گرفته چنان پندارد كه شما رياست را از چنگال او بيرون بردهايد ( و از شدت ناراحتى نمىتواند آسوده باشد ) .
بيمارى جمعى از مهاجرين در مدينه :
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و ساير مسلمانان مكه بمدينه هجرت كردند آب و هواى شهر مدينه ناسالم بود و براى واردين بدان شهر سازگار نبود و مبتلا به تب شديد مىشدند از اين رو جمعى از مهاجرين از آن جمله ابو بكر و بلال حبشى و عامر ابن فهيرة مبتلا به تب شدند و چنانچه عايشه نقل مىكند شدت تب آنها به حدى بود كه هذيان ميگفتند .
تنها پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بود كه خداوند او را از ابتلاى به اين بيمارى محافظت فرموده بود از اين رو عايشه جريان بيمارى و هذيانهائى كه گفته بودند بعرض رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسانيده اظهار كرد : اينان از شدت تب سخنانى بر زبان جارى ميسازند و خود نميدانند چه ميگويند .