( 1 ) قيصر گفت : سرزمين شما از من دور است و من نمىتوانم مستقيما بشما كمك كنم ولى من نامهاى بپادشاه حبشه مىنويسم و او را كه هم مسيحى است و هم بشما نزديك و همسايه است بنصرت و يارى شما ميخوانم .
بدين منظور نامهء بپادشاه حبشه نوشت و او را به يارى نصاراى نجران خوانده دستور داد انتقام خون آنان را از ذو نواس بستاند .
« دوس » نامهء قيصر را بگرفت و بسوى حبشه رهسپار شد و چون بدربار نجاشى پادشاه حبشه رسيد نامهء قيصر را بداد و مظالم ذو نواس را براى او شرح داد ، نجاشى هفتاد هزار از مردم حبشه را كه از آن جمله ابرهة بود براى جنگ با ذو نواس بسركردگى مردى بنام « ارياط » بسوى يمن گسيل داشت .
ارياط بدستور نجاشى لشگر حبشه را برداشته ، و « دوس » نيز بهمراه ايشان حركت كرده از راه دريا بيامدند و در ساحل كشور يمن از كشتيها پياده شدند ، از آن سو ذو انواس نيز با لشگرى مركب از حمير و ساير قبائل يمن كه مطيع و تحت فرمان او بودند بجنگ ارياط آمد ، و چون جنگ شروع شد ذو نواس و لشگريانش در مقابل لشگر حبشه تاب مقاومت نياورده گريختند ، و ذو نواس كه تاب ديدار اين شكست را براى خود و لشگريانش نداشت با اسب خويش به دريا زد ، و در امواج خروشان دريا غرق شد ، و بدين ترتيب ارياط بر مملكت يمن مستولى گشت .
و در اين باره شعراى يمن و ديگران مانند ذو جدن و ابن ذئبة و عمرو بن معديكرب اشعارى نيز گفتهاند [ ( 1 ) ] ابن اسحاق گويد : با اين جريان صدق گفتار « سطيح كاهن » و « شقّ » كه خبر از آمدن مردم حبشه بمملكت يمن داده بودند آشكار گرديد . [ ( 2 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار بصفحات 38 - 40 مراجعه شود .
[ ( 2 ) ] سخنان ايشان در ص 7 و 9 و 10 گذشت .