تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
( 1 ) تنبيه كند ) . ابرهة كه چنين دانست موى سر خويش بتراشيد و انبانى از خاك يمن پر كرده براى نجاشى فرستاد و براى او نوشت : « پادشاها ! همانا أرياط يكى از بندگان تو بود ، و من نيز يكى از بندگان درگاهم ، ما هر دو در طرز اجراى فرامين و دستورات سلطان اختلاف نظر پيدا كرديم ، و هيچكدام قصد مخالفت اوامر ملوكانه را نداشتيم ، ولى چون من در ادارهء لشگر حبشه از او نيرومندتر و سياستمدارتر بودم او را از ميان برداشته و خود بجاى او ادارهء امور را بدست گرفتم ، و چون شنيدم پادشاه سوگند خورده كه خاك يمن را لگد كوب كرده و موى سر مرا بتراشد من خود سرم را بتمامى تراشيدم ، و خاك يمن را نيز بدرگاه فرستادم تا زير پاهاى مبارك گذارده لگد كوب كنيد و بدين ترتيب سوگند پادشاه درست درآيد ! » . همين كه نامه و انبان خاك بدست نجاشى رسيد از انتقام ابرهة درگذشت و از او خشنود شده او را بپادشاهى يمن منصوب كرد ، و به او نوشت در آنجا باش تا دستور بعدى من بيايد ، و بدين ترتيب ابرهة در يمن بماند .

داستان اصحاب فيل و سرگذشت مرد كنانى

پس از اينكه ابرهه فرمانرواى مطلق العنان يمن شد اقدام بساختن معبد ( و كليسائى ) در شهر صنعاء كرد كه در جهان آن روز بى نظير بود و نام آن را « قليس » نهاد ، و بنجاشى نوشت : اى پادشاه ! من در اينجا براى شما معبدى ساخته‌ام كه هيچ پادشاهى پيش از آن نتوانسته است نظير آن را بنا كند ، و قصد من اين است كه بهر وسيله شده است آن را بدان پايه از عظمت برسانم كه اعراب براى مراسم حج خويش بدينجا بيايند و از مكه ايشان را منصرف سازم . اعراب كه از جريان اين نامه مطلع شدند ( كينهء ابرهه را بدل گرفته ) و