تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
( 1 ) تباهى دينم خواهم بود . اين سخن را گفت و بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده سخن جلاس را بازگو كرد جلاس كه از جريان مطلع شد بنزد آن حضرت آمده و سوگند ياد كرد كه من چنين سخنى نگفته‌ام و عمير بن سعد بر من دروغ مىبندد . ( عمير بن سعد در محذور عجيبى گير كرده بود و سخت درهم فرو رفته بود ) در همين حال اين آيه ( در تأييد گفتهء عمير بن سعد ) نازل گشت : « به خدا سوگند ميخورند كه كلمهء كفر بر زبان جارى نساخته‌اند البته ( چنين نيست ) و سخن كفر گفته‌اند و پس از اظهار اسلام كافر شدند و همت گماشتند بر آنچه موفق بدان نشدند . . . » تا به آخر آيهء 74 از سورهء توبه . و برخى گويند : جلاس پس از اين جريان توبه كرد و بنيكى گرائيد . و برادرش حارث بن سويد همان كسى است كه در جنگ أحد بهمراه لشگر اسلام بيرون رفت ولى دو تن از مسلمانان را بنامهاى : مجذر بن زياد ، و قيس بن زيد را بكشت و بسوى لشگر قريش گريخت . و سبب كشتن مجذر بن زياد اين بود كه مجذر پدر او سويد را در يكى از جنگهائى كه ميان اوس و خزرج اتفاق افتاده بود بكشت و حارث براى انتقام خون پدر بدنبال فرصتى ميگشت تا اينكه در آن روز مجذر را غافل‌گير كرده و بكشت ، ولى سبب قتل قيس بن زيد معلوم نشد و از اين رو برخى معتقدند كه قيس را او نكشت . و گويند : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بعمر دستور داد هر كجا او را بيابد بجرم اين جنايتى كه از او سر زده بود او را بكشد ولى دسترسى به او پيدا نشد تا اطلاع يافتند كه در مكه است . و بدين ترتيب حارث بمكة گريخت ولى پس از چندى خسته شد و براى برادرش جلاس پيغام داد كه من پشيمان شده و از اين عمل توبه كرده‌ام از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بخواه توبهء مرا بپذيرد تا بنزد قوم و قبيلهء خود باز گردم ! جلاس پيغام او را رسانيد ولى توبه‌اش پذيرفته نشد و اين آيه درباره‌اش
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 349 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى