( 1 )
منافقان و گفتار و رفتار ناهنجارشان
چنانچه پيش از اين اشاره كرديم دستهء از مردم مدينه روى ترس از افكار عمومى و براى حفظ مال و جان خود مسلمان شده بودند ولى در باطن ايمانى به خدا و رسول گراميش نداشتند و با يهوديان در كارشكنى و عداوتشان با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در خفاء همكارى داشتند ، و از اين رو گاه و بيگاه رفتار و گفتارشان نفاق درونىشان را بظهور مىرساند ، و اينان كه اساميشان ذيلا از نظر شما ميگذرد هر كدام يا هر چند تن ايشان از يك تيره و از يكى از قبائل شهر مدينه بودند . از آن جمله :
از بنى عمرو بن عوف :
زوىّ بن حارث بود كه او از تيرهء بنى لوذان بن عمرو بن عوف است .
و از بنى حبيب بن عمرو بن عوف : جلاس بن سويد و برادرش حارث بن سويد بودند .
و جلاس همان كسى است كه در جنگ تبوك از رفتن بهمراه لشگر مسلمانان خوددارى كرد و گفت : اگر براستى اين مرد ( يعنى رسول خدا ) راستگو باشد ما از خران پستتريم ! عمير بن سعد ( يكى از مسلمانان ) اين سخن را شنيد ، و با اينكه در خانهء جلاس ميزيست و تحت سرپرستى او بود ، و پس از اينكه پدرش سعد از دنيا رفته بود مادرش را بزنى گرفته بود و بدين جهت حق پدرى به گردن عمير داشت در پاسخ جلاس بسخن آمده گفت :
اى جلاس به خدا سوگند تو نزد من محبوبترين مردمانى و هيچكس باندازهء تو به من محبت نكرده و حق نان و نمك به گردن من ندارد ، و بسيار بر من ناگوار است كه صدمه و آزارى به تو برسد ، ولى با تمام اين احوال دين و آئين خود را بيش از هر چيز دوست دارم ، اگر سخن تو را فاش كنم رسوا ميشوى ، و اگر خاموش بنشينم آئين خود را تباه ساختهام ، و در چنين وضعى ناراحتى تو بر من آسانتر از