تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
( 1 ) كنندگان مسجد ضرار بود و همان كسى بود كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را استهزاء ميكرد و ميگفت شوخى و مزاح ميكنيم . . . و خداى تعالى داستانش را در قرآن ( در سورهء توبه آيهء 64 به بعد ) بيان فرموده است . و از قبيله بنى عبيد : خذام بن خالد بود و او همان كسى است كه قسمتى از خانه‌اش را براى ساختمان مسجد ضرار در اختيار منافقين گذارد ، و ديگر بشر و رافع پسران زيد بودند .

و از بنى النبيت :

مربع بن قيظى و برادرش اوس بن قيظى بودند ، و مربع بن قيظى كسى است كه هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بجنگ احد ميرفت و خواست از ميان باغ او عبور كند از او اجازه خواست ولى او بدان حضرت اجازه نداد و مشتى از خاك برداشته گفت : به خدا اگر ميدانستم كه چنانچه اين خاكها بريزم به غير از تو به شخص ديگرى اصابت نميكند هم اكنون آن را بسوى تو مىپاشيدم ، اصحاب كه اين سخن را شنيدند پيش رفته خواستند او را بقتل رسانند ولى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مانع شده فرمود او را واگذاريد كه مردى كور دل و بىبصيرت است . و برادرش اوس بن قيظى نيز همان كسى بود كه در جنگ خندق بىحفاظى خانهء خود را بهانه كرده و فرار كرد و خداوند داستان او را ( در سورهء احزاب آيهء 13 ) بيان فرموده .

و از بنى ظفر :

حاطب بن اميه بود كه پيرمردى بود تنومند و عمرش را در جاهليت سپرى كرده و در اواخر عمر خويش اسلام را درك كرد ، ولى پسرى داشت بنام يزيد كه او در زمرهء مسلمانان درآمد و از نيكان ايشان و مردى ثابت قدم بود . يزيد بن حاطب در جنگ احد زخمهاى سنگينى برداشت و مسلمانان او را به خانه آوردند و هنگامى كه ديدند او مشغول جان دادن است گروهى از مردان و زنان مسلمان دور او را گرفته به او مژدهء بهشت ميدادند . پدرش كه در آن موقع
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 352 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى