تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
( 1 ) تصرف كند . جنگ كه شروع شد و دو لشگر بهم ريختند مخيريق نيز بهمراهى مسلمانان وارد جنگ شد و كشته شد . پس از كشته شدن او رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره‌اش ميفرمود : « مخيريق بهترين يهود است » . و ( چنانچه وصيت كرده بود ) اموالش برسول خدا صلى اللّه عليه و آله منتقل شد و صدقات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مدينه عموما از همين اموال مخيريق بود .

سخنى از صفيه دختر حيى بن اخطب :

صفيه دختر حيى بن اخطب ( كه بعدها بهمسرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درآمد ) گويد : پدرم حيى بن اخطب و عمويم ابو ياسر مرا از ميان فرزندان خود بيش از ديگران دوست داشتند ، و هر گاه مرا ميديدند در آغوش كشيده و بر ديگران مقدم ميداشتند روزى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمدينه آمد و در محلهء قباء در ميان قبيلهء بنى عمرو بن عوف فرود آمد هر دوى آنها در تاريكى آخر شب براى ديدار آن حضرت بقباء رفتند ، و تا فردا غروب نيامدند . چون بازگشتند بسيار كسل و خسته بودند در راه رفتن پاهاشان به زمين كشيده ميشد . من طبق معمولى كه داشتم بنزدشان دويدم ولى ديدم كه هيچ توجهى به من نكردند و در اندوه عميقى فرو رفته‌اند . در آن حال شنيدم عمويم ابو ياسر از پدرم ميپرسيد : آيا خود اوست ؟ پدرم گفت : آرى به خدا . پرسيد : آيا براستى او را شناختى و دانستى كه همان ( پيغمبرى ) است ( كه ما چشم به راه آمدن او هستيم ) ؟ پدرم پاسخ داد : آرى . پرسيد : پس چرا به دو ايمان نياورى ؟ پدرم گفت : به خدا هيچگاه نمىتوانم عداوت او را از دل خود بيرون ببرم .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 347 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى