( 1 ) روشن ميشد ، صاحب او اين جريان را مشاهده كرد و در شگفت شد از اين رو از مذهب و آئين فيميون پرسيد و فيميون مذهب خود را برايش گفت و سپس به دو گفت : شما ( كه اين درخت خرما را مىپرستيد ) به راه باطل ميرويد زيرا اين درخت نه زيانى به كسى مىرساند و نه سودى ، و اگر من خدائى را كه پرستش ميكنم بخوانم آن درخت را نابود خواهد كرد ، و خداى من آن خدائى است كه شريك و انبازى ندارد ، مرد مزبور ( كه اين سخن را شنيد ) از او خواست كه اين كار را انجام دهد و به او گفت : اگر اين كار را كردى من داخل در دين تو خواهم شده و از دين خود دست ميكشم .
فيميون برخاست و وضو ساخته و دو ركعت نماز خواند و پس از نماز دربارهء آن درخت نفرين كرد ، خداوند باد را مأمور ساخته آن درخت را از بيخ و بن بركند و به زمين انداخت ، مردم نجران كه چنان ديدند دين نصرانيت و شريعت حضرت عيسى عليه السلام را پذيرفتند ، و بدنبال آن جرياناتى كه براى دين مسيح در ساير شهرها پيش آمد كرد آنان را نيز فرا گرفت .
اين بود جريان نفوذ دين مسيح در سرزمينهاى عربى مطابق آنچه ابن اسحاق از وهب بن منبه حديث كرده است .
و اما سرگذشت عبد الله بن ثامر و اصحاب اخدود مطابق نقل ديگران :
ابن اسحاق در حديث ديگرى كه از محمّد بن كعب قرظى و برخى از مردم نجران نقل كرده جريان نفوذ دين مسيح را در نجران بدين شرح بيان مىكند كه پيش از آنكه فيميون به شهر نجران بيايد ، مردم نجران در شرك و بتپرستى روزگار ميگذراندند ، در يكى از دهات نجران كه نجران نسبت بدان دهات جنبه مركزيت داشت ساحرى بود كه به بچهاى اهل نجران علم سحر مىآموخت ، تا اينكه فيميون بطور ناشناس بدان شهر در آمد و ( چون از جريان مطلع شد ) سر راه نجران بده مزبور سرا پردهء بزد و بعبادت مشغول شد .
از جمله كسانى كه پسرش را براى آموختن علم سحر به آن ده ميفرستاد