( 1 ) ظرف غذا را برگردانديم ديديم كه آن جناب دست بدان غذا نزده و تمام شام را برگردانده من خيلى سخت ناراحت شدم و باطاق پائين بنزد آن حضرت رفته عرض كردم :
پدر و مادرم بفدايت ! چه سبب شد كه امشب دست به غذا نزدى و ما را از تبرك جستن به باقيماندهء غذا محروم ساختى ؟
فرمود : چون مردم بنزد من مىآيند و آهسته درد دلهاى خود را در گوش من ميگويند ، و بوى اين گياه ( كه در غذا بود ) طبعا آنها را متأذى و ناراحت مىكند از اين رو از آن نخوردم ولى براى شما مانعى در خوردن آن نيست .
من كه اين سخن را از آن حضرت شنيدم باطاق خود باز گشته و با همسرم آن غذا را خورديم ولى از آن پس سير و پياز بغذاى آن حضرت نزديم .
پيوستن ساير مسلمانان مكه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله :
پس از آنكه كار هجرت رسول خدا بمدينه به ترتيبى كه گفتيم انجام شد مسلمانانى كه در مكه بودند عموما خود را بمدينه رساندند و برسول خدا صلى اللّه عليه و آله ملحق شدند فقط چند تن كه در چنگال مشركين مكه اسير و يا زندانى بودند نتوانستند خود را بمدينه برسانند .
در اين ميان عدهاى بودند كه با زن و بچه و اثاث و بطور كلى با تمام افراد خانواده و هر چه داشتند بمدينه كوچ كردند و در خانههاى خود را قفل زده و به كلى خانههاى ايشان از سكنه خالى شد و اينان عبارت بودند از بنى مظعون - از قبيلهء بنى جمح - و بنى جحش بن رئاب - كه همگى از هم سوگندان بنى امية بودند و بنى بكير كه از قبيله بنى سعد بن ليث و از هم سوگندان بنى عدى بن كعب بودند .
عكس العملى كه ابو سفيان ( رئيس بنى امية ) بهم سوگندان خود نشان داد اين بود كه خانههاى بنى جحش را پس از رفتن آنها به زور تصاحب و ضبط كرد و بعمرو بن علقمه فروخت ، اين خبر كه به گوش عبد اللّه بن جحش رسيد بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رفته و جريان را بدان حضرت عرض كرد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود :
اى عبد اللّه آيا راضى نيستى كه خداوند خانهء بهتر از آن در بهشت به تو عطا كند ؟