تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
( 1 ) و موى سرش را كه بلند و زياد بود گرفته در كوچه‌هاى مكه ميكشيدند . سعد گويد : در همان حال كه مرا بدين وضع در كوچه‌هاى شهر ميگرداندند مردى خوش رو و بلند قامت را كه بعدها معلوم شد سهيل بن عمرو بود ديدم كه بنزد ما ميآيد ، با خود گفتم : اگر خير و نيكى نزد شخصى از اينها يافت شود نزد اين مرد خواهد بود ، ولى چون به من نزديك شد دست خود را بلند كرده و سيلى محكمى به صورت من نواخت ، من دانستم كه نزد هيچكداميك از ايشان خيرى يافت نخواهد شد . در اين ميان مردى از آنها كه بعدها دانستم ابو البخترى بن هشام بود بر من ترحم كرده نزديك آمد و به من گفت : آيا تو با هيچيك از قريش پيمان و پناهى ندارى ؟ گفتم : چرا من دو تن از قريش را در مدينه پناه داده‌ام و آن دو يكى جبير بن مطعم است كه سوداگرانش كه مال التجارهء او را براى تجارت بدانجا آورده بودند و مردم ميخواستند به آنها ستم كنند من مانع شده آنها را پناه دادم و ديگرى حارث ابن حرب بن امية است . گفت : پس يكى از آن دو را بانگ زده پناه داده خود را به آنها ياد آورى كن تا آن دو نيز در اين حال تو را در پناه خود گيرند ! من بانك زده و آن دو را به يارى خواندم ، مرد مزبور بنزد آن دو كه در مسجد بودند رفت و به آنها گفت : قرشيان مردى از خزرج را دستگير كرده ميزنند و او شما را به يارى ميخواند و ميگويد : من آنها را پناه داده و ميان ما عهد و پيمانى است ؟ گفتند : نامش چيست ؟ ابو البخترى گفت : نامش سعد بن عبادة است . آن دو گفتند : به خدا راست ميگويد و او سوداگران ما را در مدينه كه براى تجارت رفته بودند پناه داده مانع شد كه ظلم و ستمى در آنجا بدانها بشود . اين را گفته و از جا برخاستند و بنزد سعد آمده او را از چنگال قريش رها كرده بمدينه باز گرداندند . و ضرار بن خطاب بن مرداس در نكوهش جبير بن مطعم و حارث بن حرب كه