( 1 ) الاشهل گويند : ابو الهيثم بن تيهان بود ، و كعب بن مالك گويد : براء بن معرور بود ، و پس از او ديگران بيعت كردند . و اللّه اعلم .
پس از اينكه كار بيعت بپايان رسيد شيطان از بالاى كوه عقبة با صداى بلندى فرياد زد :
اى چادرنشينان و خفتگان در منى چه آسوده خفتهايد آيا ميدانيد كه بد كردار و مذموم بزرگ با پيروان از دين بيرون رفتهاش براى جنگ با شما اجتماع كردهاند ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اين شيطان است ، ( بيم به خود راه ندهيد ) .
سپس فرمود : بجايگاههاى خويش باز گرديد .
عباس بن عبادة گفت سوگند بدان خدائى كه تو را بنبوت برانگيخته اگر مايل باشى ( و اجازه دهى ) فردا صبح با شمشيرهاى خود به « منى » حمله ببريم ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : مأموريت جنگ نداريم ، اكنون بمنازل و جايگاههاى خويش باز گرديد .
طبق دستور آن حضرت ايشان بچادرهاى خويش باز گشته و آن شب را در آنجا بسر بردند .
اطلاع قريش از بيعت انصار :
كعب بن مالك گويد : چون صبح شد قريش بدنبال ما بدر چادرهاى ما آمده گفتند : اى گروه خزرج ! ما شنيدهايم شما بنزد محمد آمده و با او بر ضد ما پيمان بستهايد و ميخواهيد او را از مكه بمدينه ببريد ، در صورتى كه ما با شما سر جنگ نداشته و چيزى نزد ما بدتر و مبغوضتر از جنگ با شما نيست ؟
گروهى از همراهان ما كه مشرك بودند و هنوز مسلمان نشده بودند از جا برخاسته سوگند خوردند كه چنين چيزى نبوده و ما خبر نداريم - و راست هم ميگفتند چون اطلاع نداشتند - ولى ما بهم نگاه كرديم و چيزى نگفتيم .
قريش كه چنان ديدند براى رفتن از جاى برخاستند ، حارث بن مغيرة كه