تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
( 1 ) سعد را از دست قريش رها ساختند دو شعر گفته كه حسان بن ثابت بدانها پاسخ گويد [ ( 1 ) ] ، و اين دو شعر نخستين شعرى بود كه پيش از هجرت گفته شد .

داستان بت عمرو بن جموح :

كسانى كه در عقبه با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بيعت كردند عموما جوانهاى مدينه بودند ، و بسيارى از پير مردان قبائل مدينه به همان حال شرك و بت‌پرستى باقى بودند . از آن جمله عمرو بن جموح . . . بود كه يكى از بزرگان و اشراف قبيلهء بنى سلمة است . عمرو بن جموح مانند بسيارى از شيوخ و بزرگان قبائل در خانهء خود بتى از چوب ساخته بود كه او را پرستش كرده و احترام مينمود ، و نام اين بت « مناة » بود . در ميان جوانهاى بنى سلمة كه مسلمان شده بودند يكى هم پسر عمرو بن جموح « معاذ » بود ، اينان چون بمدينه باز گشتند شبها ميآمدند و بت عمرو بن جموح را از خانهء او دزديده و آن را از طرف سر در مزبلهء كه مملو از نجاست بود مىانداختند . چون بامداد ميشد عمرو بن جموح بدنبال بت خويش مىآمد و آن را از مزبله بيرون آورده شستشو ميداد و دوباره بجاى خويش مىبرد و به او ميگفت : به خدا اگر ميدانستم چه كسى نسبت به تو اين گونه بى ادبى و جسارت كرده او را تنبيه ميكردم . باز شب ديگر كه ميشد جوانان بنى سلمة به همان نحو بت را از خانه او ميدزديدند و بمزبله ميانداختند ، و اين كار چندين شب تكرار شد ، تا بالاخره روزى پس از آن كه عمرو او را شستشو داد و به خانه برد شمشيرى به گردن او آويخت و گفت : به خدا سوگند من كه نميدانم جسارت كنندهء به تو كيست ، اينك اين شمشير را بگردنت مىآويزم تا اگر راستى خيرى در تو هست اين بار كه بسراغت مىآيند يا آن از خود دفاع كنى .
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار مزبور بصفحات 450 - 452 ج 1 سيرة مراجعه شود