( 1 ) بنزد اين دو مردى كه بمحلهء ما آمدهاند تا ضعفا ( و پا برهنههاى ) ما را از راه بدر كنند برو و با تندى و خشونت آن دو را از اين محله بيرون كن و اگر جريان خويشى من با اسعد در كار نبود من اين كار را به تو واگذار نمىكردم و خودم بدنبال آن ميرفتم .
اسيد بن حضير شمشير خود را بدست گرفته بسوى آن دو حركت كرد .
همين كه اسعد از دور چشمش بأسيد افتاد و ديد كه با شمشير خود خشمناك به طرف ايشان ميآيد ، رو بمصعب كرده گفت : اين بزرگ قوم است كه بسوى تو ميآيد پس حق خدا را دربارهاش بجاى آر ! مصعب گفت : اگر بنشيند با او گفتگو خواهم كرد .
در اين هنگام اسيد برسيد و با تندى بدانها پر خاش كرده گفت :
براى چه بدينجا آمدهايد ؟ مىخواهيد افراد كم فهم و ضعفاى ما را از راه بدر كنيد ؟ اكنون اگر بسلامتى خود علاقهمند هستيد از اينجا دور شويد ! مصعب گفت : چه خوب بود كه نخست مىنشستى و سخن ما را گوش ميكردى اگر مورد پسند تو بود آن را مىپذيرفتى و اگر نبود آنگاه در صدد دفع ما بر ميآمدى ؟
اسيد گفت : از روى انصاف سخن گفتى .
سپس نوك آن شمشيرى را كه در دست داشت به زمين گذارد و پهلوى آن دو نشست .
مصعب شروع كرد به خواندن قرآن و بيان احكام اسلام ، اسعد نيز بچهرهء اسيد دقيق شده بود تا اثر سخنان مصعب را در او مشاهده كند ، كم كم اسيد تحت تأثير سخنان مصعب قرار گرفته گفت : چه سخن نيكو و زيبائى است ! آنگاه رو بمصعب كرده گفت :
براى داخل شدن در اين دين چه بايد كرد ؟
مصعب گفت : بايد غسل كنى ( و بدنت را شستشو دهى ) و جامهات را نيز بشوئى آنگاه شهادتين را بر زبان جارى سازى ، سپس نماز بخوانى ! اسيد برخاسته غسل كرد و لباسش را شست و شهادتين را بر زبان جارى كرده
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٨٣