تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
( 1 ) گفت [ ( 1 ) ] و بدين ترتيب ابو طالب از دنيا رفت . ابن اسحاق گويد : آيات ذيل دربارهء جريان فوق و گفت و شنودهاى مشركين نازل گشت : « ص ، قسم به قرآن صاحب مقام ذكر ، ليكن كافران در مقام غرور و سركشى و عداوت حق هستند » تا آنجا كه فرمايد : « و ( كافران ) گفتند آيا ( محمّد ) چندين خداى ما را منحصر بيك خدا كرده اين بسيار تعجب‌آور و حيرت‌انگيز است ، و گروهى از سران ايشان رأى دادند كه بايد طريقهء خود را ادامه دهيد و در پرستش
هامش
[ ( 1 ) ] ميان دانشمندان و مورخين شيعه اختلافى نيست در اينكه ابو طالب پس از بعثت برسول خدا صلى اللّه عليه و آله ايمان آورد ، و بسيارى از مورخين سنى مذهب نيز با ايشان هم عقيده هستند ، و بلكه برخى از آنها معتقدند كه ابو طالب قبل از بعثت از نبوت آن حضرت اطلاع داشت و هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كودك شيرخواره بود آن جناب را روى دست گرفته و به مسجد الحرام آورد و خدا را به حق آن كودك سوگند داد كه خداوند باران بفرستد و به همين مناسبت آن شعر معروف را سروده :« و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل »و بهر صورت با آن همه فداكارى و پشتيبانى بيدريغى كه آن جناب از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و در راه او كرد ، و آن همه اشعار و سخنانى كه دربارهء نبوت آن حضرت گفت و اقرار برسالت او نمود بسيار جاى تعجب است كه كسى بگويد ابو طالب به حال كفر از دنيا رفت و يا مانند ابن هشام كسى معتقد باشد كه هنگام مرگ شهادتين را بر زبان جارى كرد و شگفت‌تر اين كه خود ابن هشام اشعار ابو طالب را كه اقرار بنبوت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كرده است پيش از اين نقل كرده ولى اينجا چنانچه مىبينيد تا دم مرگ او را كافر پنداشته است و ما براى مزيد اطلاع آن چند شعر را كه ابن هشام نقل كرده است ذكر نموده و سپس چند شعر ديگر نيز كه دلالت بر ايمان او مىكند از كتابهاى ديگر اهل سنت نقل مىكنيم و شرح بيشتر را بكتابهاى مفصلى كه در اين باره نوشته شده موكول مىداريم . و اما آن چه ابن هشام نقل كرده است اشعار ذيل است ( كه در ج 1 : 272 - 280 سيرة است ) :