تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
( 1 ) سكونت داشتند ) برآمده و خواست بلكه با جلب نظر آنها پشتيبان تازهء براى پيشرفت دين خويش بدست آورد ، از اين رو به تنهائى بسوى طائف حركت كرد . پس از ورود به شهر طائف يكسر بخانهء عبد ياليل و دو برادرش مسعود و جبيب كه در آن روز بزرگ و رئيس قبيلهء ثقيف بودند رفت ، و همسر يكى از آن سه برادر زنى بود از قريش از قبيلهء بنى جمح . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هدف خود را از رفتن بطائف براى ايشان شرح داد و از آنها خواست كه او را در پيشرفت هدفش يارى كنند ! يكى از ايشان گفت : من جامهء كعبه را پاره ميكنم اگر خدا تو را به پيامبرى فرستاده باشد ! ديگرى گفت : آيا خدا غير از تو كسى را نيافت كه به پيامبرى بفرستد . سومى گفت : به خدا من هرگز با تو گفتگو نخواهم كرد زيرا اگر تو چنانچه مىگوئى فرستادهء از جانب خداوند هستى و در اين ادعا راست مىگوئى كه بزرگتر از آنى كه من با تو گفتگو كنم و اگر دروغ مىگوئى و بر خدا دروغ مىبندى شايستگى آن را ندارى كه با تو طرف صحبت شوم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مأيوسانه از نزد ايشان برخاست و هنگام بيرون رفتن تنها تقاضائى كه از آنها كرد اين بود كه آنچه در آن مجلس گذشته است پنهان دارند و مردم طائف را از سخنانى كه ميان ايشان ردّ و بدل شده بود آگاه نكنند و اين بدان خاطر بود كه دوست نداشت سخنان عبد ياليل و برادرانش به گوش مردم برسد و آنان را نسبت بدان حضرت جسور كند . ولى آنان بتقاضاى آن بزرگوار ترتيب اثر نداده و جريان را باهل طائف گفتند و اوباش و اراذل شهر را واداشتند تا او را دشنام گفته و در انظار عموم استهزاء كنند . بدين ترتيب فرومايگان طائف آن جناب را احاطه كرده حضرتش را ناچار كردند تا بباغى كه از عتبة و شيبة بود پناهنده شود ، و چون حضرت بدان باغ پناه
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 270 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى