( 1 ) و چون داستان ظرف آب را پرسيدند همانطور كه حضرت خبر داده بود گفتند :
ظرف را پر از آب با سرپوش روى آن گذارده بوديم و چون صبح برخاستيم سرپوش روى ظرف بود ولى آبى در آن نبود .
و چون كاروان ديگر به مكه آمدند از جريان رم كردن شتران و گم شدن آن شتر پرسيدند و آنان گفتند : در فلان وادى شترانمان رم كرده و يكى از آنها گم شد پس صداى مردى را شنيديم كه جاى شتر را بما نشان داد و ما بدانجا رفته شتر را آورديم .
دنبالهء داستان معراج مطابق نقل ابا سعيد خدرى :
ابو سعيد خدرى گويد : از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود چون كار خود را در بيت المقدس انجام دادم وسيلهء كه بدان به آسمان بالا روند براى من آوردند و من چيزى زيباتر از آن نديده بودم ، و آن همان چيزى است كه شخص محتضر هنگام مرگ آن را مىبيند .
جبرئيل كه همراه من بود مرا بدان وسيله به آسمان بالا برد تا بدر آسمان كه « باب الحفظة » نام دارد رسيديم ، در آنجا فرشتهاى بنام اسماعيل پاسبانى ميكرد كه دوازده هزار فرشته زير فرمان او بود ، و هر يك از آنها نيز دوازده هزار فرشته در زير فرمان داشت - و هيچكس عدد قشون خدا را جز خود او نميداند - .
چون وارد شديم فرشته از جبرئيل پرسيد : اين شخص كيست ؟ جبرئيل جواب داد : محمّد است .
فرشته گفت : برسالت مبعوث شده ؟ جبرئيل گفت : آرى . فرشته دعاى خير دربارهام كرده و گذشتيم .
در آنجا بهر فرشتهاى برخورديم همگى با روى خندان من از ما استقبال كردند و دعاى خير دربارهء من ميكردند ، جز يكى از آنها كه دعا كرد ولى رويش خندان نبود ، از جبرئيل پرسيدم :
اين كدام فرشته است كه هر چه فرشتگان ديگر گفتند او هم گفت ولى
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٥٧