( 1 ) خوابيده بود ، او نماز عشاء را خواند و بخفت ما هم با او بخواب رفتيم ، نزديكيهاى صبح بود كه آن حضرت ما را بيدار كرد ، و چون نماز صبح را خواند و ما هم با او خوانديم رو به من كرده فرمود : اى ام هانى من امشب چنانچه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس ببيت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خوانده و چنانچه مشاهده ميكنيد نماز صبح را نيز دوباره با شما خواندم ، اين سخن را فرموده برخاست كه برود من دست انداخته دامنش را گرفتم بطورى كه جامهاش پس رفت و پوست شكمش را ديدم ، و به دو گفتم : اى رسول خدا اين سخن را كه براى ما گفتى براى مردم باز مگو كه تو را تكذيب كرده و آزار خواهند كرد ! آن حضرت فرمود : به خدا سوگند براى آنان نيز خواهم گفت .
ام هانى گويد : من بكنيزك خود كه از اهل حبشه بود گفتم : دنبال رسول خدا برو و ببين كارش با مردم بكجا ميأنجامد و او بمردم چه خواهد گفت و مردم به او چه ميگويند .
كنيزك گفت : چون آن حضرت جريان را براى مردم تعريف كرد آنان تعجب كرده گفتند نشانهء صدق گفتار تو چيست و ما از كجا بدانيم كه تو راست مىگوئى ؟ فرمود : نشانهاش فلان كاروان است كه من هنگام رفتن بشام در فلانجا ديدم و شترانشان در اثر صداى براق رم كرده يكى از آنها فرار كرد و من جايش را به آنها نشان دادم ، و در مراجعت نيز در منزل ضجنان ( بيست و پنج ميلى مكه ) بفلان كاروان برخوردم ديدم كاروانيان همگى بخواب رفتهاند ، و ظرفى آب بالاى سر خود گذارده بودند و روى آن را بوسيلهء سرپوشى پوشانده بودند ، من آن سرپوش را برداشته آب را خوردم و دوباره سرپوش را روى آن گذاردم و هم اكنون اين كاروان از درهء تنعيم بسوى مكه سرازير ميشوند و پيشاپيش آنها شتر خاكسترى رنگى است كه روى آن دو لنگه بار است و يكى از آن دو لنگه سياه رنگ است .
مردم كه اين سخن را شنيدند بسوى دره تنعيم رفتند و همانطور كه حضرت خبر داده بود كاروان پيدا شد و پيشاپيش آنها شترى به همان اوصاف مشاهده كردند
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٥٦