( 1 ) از قاطر بود ، در دو طرف ران او دو بال قرار داشت كه بوسيلهء آن دو پاهاى خود را حركت ميداد و دستهاى خود را در بالاى چشم مىبرد ، جبرئيل مرا بر آن مركب سوار كرد و هم چنان با من آمد .
و در حديث قتادة است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : چون من نزديك آن مركب رفتم تا سوار شوم چموشى كرد ، جبرئيل دست روى گردنش گذارده گفت : آيا شرم نمىكنى ! به خدا تا كنون شخصى كه مانند محمد بدرگاه خدا مقرب باشد بر تو سوار نشده در اين حال بود كه براق شرم كرد و عرقى بدنش فرا گرفت و آرام شده من بر او سوار شدم .
در اينجا احاديث متفاوت است ، حسن بصرى گويد : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پس از رفتن به بيت المقدس به مكه مراجعت كرد ، و بدنبال اين داستان آيهء ذيل نازل شد :
« و ما رؤيائى كه به تو ارائه داديم نبود جز براى آزمايش و امتحان مردم و درختى كه بلعنت در قرآن ياد شد و ما آنها را بيم ميدهيم ولى بر آنها جز طغيان و كفر چيزى نيفزايد » [ ( 1 ) ] و عايشه و معاويه نيز گفتهاند كه اين جريان سير شبانهء آن حضرت در خواب بوده [ ( 2 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء اسرى آيه 60 .
[ ( 2 ) ] گفتار حسن بصرى و عايشه و معاويه براى ما هيچگونه سنديت و اعتبارى ندارد بخصوص كه گفتار ايشان مخالف با روايات متواترهء بسيارى است كه از طريق شيعه و سنى نقل شده و همچنين مخالف با ظاهر آيات قرآنى است زيرا خداى تعالى در قرآن كريم در سورهء اسرى داستان معراج را چنين نقل مىكند :
« منزه است آن خدائى كه شبى بندهء خود را از مسجد الحرام تا به مسجد اقصى كه پيرامونش را مبارك ساخت سير داد تا آيات خود را به او بنمايد و خدا بحقيقت شنوا و بيناست . . . »
و در اين آيه نخست خداى تعالى در مقام بزرگى و اهميت داستان مىفرمايد :
« منزه است . . . »