تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
( 1 )

معراج يا سير شبانه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله

در ميان قبائل قريش و مردم مكه اسلام هم چنان پيشرفت ميكرد و هر روز گروه تازه و افراد جديدى به اين دين مقدس ميگرويدند ، در اين خلال داستان معراج رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اتفاق افتاد ( كه تا چندى سر زبانهاى مشركين بود ) . و داستان مزبور مطابق آنچه عبد اللّه بن مسعود نقل كرده چنان بود كه گويد در آن شب براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براق را آوردند - و براق همان مركبى بود كه پيمبران پيش از پيغمبر اسلام نيز بر او سوار شده بودند ، و او چنان بود كه سم خود را هنگام حركت مقابل چشمش ميآورد - بالجمله حضرت بر آن مركب سوار شد و حركت كرده تا بيت المقدس بيامد ، در آنجا حضرت ابراهيم و موسى و عيسى و جمعى ديگر از انبياء حضور داشتند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پيشاپيش آنها ايستاده و آنان پشت سرش نماز خواندند . پس از انجام نماز سه قدح آشاميدنى براى آن جناب آوردند ، در يكى از آنها شير بود و در دومى شراب و در سومى آب خالص . هنگامى كه خواست بدانها دست دراز كند گويندهء از پشت سر گفت : اگر آب را بگيرد خود و امّتش غرق شوند ، و اگر شراب را بگيرد خود و امتش گمراه گردند ، ولى اگر شير را بگيرد خود و امتش هدايت شوند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمايد : من كه اين ندا را شنيدم شير را برداشته و نوشيدم جبرئيل گفت : تو هدايت شدى و امتت نيز هدايت شدند . و مطابق نقل حسن بصرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : در حجر اسماعيل خفته بودم كه جبرئيل آمد و با سر انگشت پا مرا بيدار كرد و من برخاسته نشستم كسى را نديدم ، دوباره خوابيدم ، اين بار نيز آمده مرا بيدار كرد و من برخاسته كسى را نديدم تا سه بار و در بار سوم كه برخاستم شانهء مرا گرفت پس با او برخاسته بدر مسجد آمديم در آنجا مركبى سفيد رنگ ديدم كه بزرگتر از الاغ و كوچكتر