تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
( 1 ) آيا ديگرى هم در اين كار با ما موافق است ؟ هشام گفت : آرى و نام آن چند تن را برد . اينان براى تصميم نهائى وعده گذاردند كه شب در دماغهء كوه « حجون » در بالاى مكه اجتماع كنند تا در آنجا روى انجام اين كار تصميم قطعى بگيرند و بالاخره پس از اينكه در آن مكان اجتماع كردند قرار شد كه فردا صبح در مسجد الحرام جمع شوند و زهير بن أبى امية عهده‌دار شد كه آغاز به كار كند و دربارهء شكستن پيمان و پاره كردن تعهد نامه ابتداى بسخن كند . چون صبح شد زهير بردى بر تن كرد و بكنار خانهء كعبه آمده هفت شوط طواف كرد آنگاه رو بمردم كرده گفت : اى مردم مكه آيا ما آزادانه غذا بخوريم و لباس بپوشيم ولى بنى هاشم از بىغذائى و بىلباسى نابود گردند ؟ ! به خدا من از پاى ننشينم تا اين ورق پارهء ننگين را كه متضمن قرار دادى متجاوزانه و ستمگرانه است از هم بدرم . ابو جهل كه در گوشهء از مسجد ايستاده بود فرياد زد : به خدا دروغ گفتى و كسى نمىتواند آن را به درد ، زمعة بن اسود گفت : تو دروغ ميگوئى به خدا سوگند ما از همان روز اول حاضر بامضاى آن نبوديم ، ابو البخترى از گوشهء ديگر صدا زد : زمعة راست ميگويد ما از ابتداء راضى به نوشتن آن نبوديم ، مطعم بن عدى گفت : هر دوى شما راست ميگوئيد و هر كه جز اين بگويد دروغگو است ، ما از مضمون اين قرارداد و آنچه در آن نوشته است بيزاريم ، هشام بن عمرو نيز نظير اين سخنان را گفت ، ابو جهل گفت : اين سخنها با مشورت قبلى از دهان شما خارج مىشود ، و شما شبانه روى اين كار تصميم گرفته‌ايد . در تمام اين احوال ابو طالب كه در گوشهء مسجد نشسته بود شاهد اين جريانات بود ، و بهر حال مطعم بن عدى از ديوار كعبه بالا رفت و تعهد نامه را به زير آورد كه پاره كند ديد تمامى آن را موريانه خورده است جز آن قسمتى كه در آن نوشته بود : « بسمك اللهم » كه فقط آن قسمت سالم مانده بود .