( 1 ) و سهيل بن عمرو فرستاد تا در حمايت آنها وارد شهر مكه شود .
ولى اولى جواب داد : من با قريش هم پيمان هستم و روى قاعدهء عرب هم پيمان نمىتواند كسى را در حمايت خود درآورد ، و دومى جواب داد : فرزندان عامر نمىتوانند بر ضد فرزندان كعب كسى را پناه دهند ، از اين رو رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كسى را بنزد مطعم بن عدى فرستاد و از او خواست تا آن حضرت را براى ورود بمكة حمايت كند ، او پذيرفت و به مكه برگشته اسلحهء خويش را بر تن كرد و مردان قبيله را نيز مسلح كرد آنگاه با آنها به مسجد الحرام آمدند و كسى را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرستاد كه اكنون به شهر درآى ، حضرت بدين ترتيب به شهر درآمده به مسجد رفت و در آنجا هفت بار طواف كرده و نماز خواند و به منزل خويش رفت .
جريان مسلمان شدن طفيل بن عمرو دوسى :
قريش كه نمىتوانستند برسول خدا صلى اللّه عليه و آله صدمهء بزنند مردم را از آن حضرت بر حذر ميداشتند و تا جائى كه ميتوانستند مانع ميشدند از اينكه اعراب با آن جناب تماس بگيرند .
در ميان اعراب مردى بود بنام طفيل بن عمرو از قبيلهء دوس و او مردى محترم و شاعر و خردمند بود . طفيل سفرى به مكه آمد ، چون قريش از ورود او به مكه مطلع شدند بنزدش رفته گفتند : تو مردى بزرگ و دانشمند هستى كه به شهر ما در آمدهاى و ما براى اينكه خود و قوم و قبيلهات مانند ما دچار و گرفتار نشويد بنزدت آمده تا سفارشى به تو كنيم و آن سفارش اين است كه در شهر ما مردى فصيح و سخنور است كه با بيان سحرآميز خود كار را بر ما سخت و دشوار كرده ، اجتماعات ما را پراكنده ساخته و مردم را بدشمنى با هم واداشته ، نه برادر با برادر دوستى و رفاقت دارد و نه زن با شوهر ! اكنون خود را واپاى تا مبادا با او سخن گوئى و كلمات سحر آميزش در تو اثر بگذارد و تو و قوم و قبيلهات را دچار پراكندگى كند ! طفيل بن عمرو گويد : آنقدر با من از اين سخن كلمات گفتند كه من تصميم گرفتم با آن حضرت تماس نگيرم و هيچگونه تكلمى با او نكنم بطوريكه از ترس