( 1 ) به شهر باز گرداند و در ميان قريش اعلان كرد كه من ابو بكر را پناه دادهام و كسى حق آزار او را ندارد .
ابو بكر روزها بدر خانهء خويش ميآمد و مشغول خواندن قرآن ميشد ، كودكان و زنان كه از آنجا عبور ميكردند براى استماع قرآن و تماشاى او ميايستادند و همين مطلب سبب شد كه جمعى از بزرگان قريش بنزد مالك بن ذعنة رفته شكايت كنند .
مالك بنزد ابو بكر آمده گفت : اى ابو بكر ما تو را پناه ندادهايم كه موجب آزار مردم شوى ، به داخل خانهء خويش برو و هر چه خواهى بكن ! همين جريان سبب شد كه ابو بكر از پناهندگى مالك بن ذعنة خارج شود و مجددا دچار آزار مشركين گردد .
تصميم قريش بر دريدن آن تعهد نامهء ننگين :
پيش از اين گفتيم كه قريش براى به زانو درآوردن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و خسته كردن ابو طالب و ساير بنى هاشم در دفاع از آن حضرت تعهد نامهء امضاء كرده و به ديوار كعبه آويختند كه از آن پس معامله و داد و ستد را با بنى هاشم قطع كنند ، نه به آنان زن بدهند و نه از آنها زن بگيرند ، نه به آنان چيزى بفروشند و نه از آنها چيزى بخرند . . .
دو سال يا سه سال بر اين منوال گذشت و مواد تعهد نامه بشدت اجرا ميشد تا اينكه چند تن از قريش به حال بنى هاشم كه در اين مدت بسختترين بلاها دچار شده بودند رقّت كرده تصميم گرفتند آن ورق پارهء ميشوم را از بين ببرند و اين لكهء ننگ را از چهرهء خود دور سازند .
كسى كه در اين باره بيش از ديگران كوشش كرد و زحمت كشيد هشام بن عمرو بن ربيعة بود ، و اين بدان خاطر بود كه از طرف مادر نسبش بهاشم بن عبد مناف ميرسيد ، و در ميان قريش داراى شخصيت و مقامى بود ، و كسى بود كه در مدت توقف بنى هاشم در شعب شبها در خفا و پنهانى ميآمد و خوار و بار و روغن و غذا بار شتر كرده و بدهانهء درّه ميآورد و در آنجا مهار شتر را بگردنش ميانداخت و بميان