تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
( 1 ) كه از جريان اعتراض بنى مخزوم بابو طالب اطلاع حاصل كرد بميان قريش آمده فرياد زد : اى گروه قريش به خدا نسبت به اين پير مرد گستاخى كرديد ، پيوسته دربارهء پناهندگان به او خرده ميگيرد ، به خدا اگر از اين رفتار دست برنداريد من هم بطرفدارى و پشتيبانى او قيام خواهم كرد تا بهتر بتواند از پناهندگان خود محافظت كند . قريش كه چنان ديدند گفتند : ما از اين پس بچنين كارهائى كه موجب ناراحتى تو گردد اقدام نخواهيم كرد ، و بدين وسيله ابو لهب را كه در دشمنى با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هم عقيدهء آنها بود ساكت كردند ، ابو طالب كه سخنان ابو لهب و دفاع او را از خويشتن دانست باميد آنكه شايد از مخالفت خويش با بنى هاشم در مورد دفاع رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دست بردارد اشعارى گفت [ ( 1 ) ] كه در آن اشعار ابو لهب را به يارى خود و دفاع از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله دعوت نموده است ، ولى اشعار مزبور تأثيرى در ابو لهب نكرد و همچنان بمخالفت خويش ادامه داد .

پناهندگى ابو بكر به مالك بن ذغته بزرگ قبائل أحابيش :

ابو بكر كه از شكنجه و آزار مشركين بتنگ آمده بود بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده اجازه خواست تا از مكه مهاجرت كند ، حضرت به دو اجازه فرمود و ابو بكر از شهر مكه خارج شد چون يكى دو روز راه رفت به مالك بن ذعنة برخورد . مالك بن ذعنة در آن روز بزرگ قبائل أحابيش بود و آنها سه قبيله بودند بنامهاى بنو الحارث و هون بن خزيمة و بنو المصطلق كه چون اين سه قبيله در يكى از درّه‌هاى مكه بنام « أحبش » با يك ديگر پيمان بسته و هم سوگند شده بودند به آنان احابيش ميگفتند . مالك بن ذعنة بابو بكر گفت : بكجا ميروى ؟ ابو بكر گفت : مردم مرا آزرده‌اند و شهر مكه را بر من تنگ كردند و بالاخره مرا از شهر بيرون كرده‌اند ! ابن ذعنه گفت : بمكة باز گرد و در پناه من زندگى كن ، و بدين ترتيب ابو بكر را
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از اشعار مزبور به جلد اول سيرة صفحه 371 - 372 مراجعه شود .