تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
( 1 ) سى و سه نفر بودند كه اين جمله دو تن ببزرگان مكه پناهنده شدند يكى : عثمان بن مظعون بود كه بوليد بن مغيرة پناهنده شد ، و ديگر ابو سلمه بود كه چون مادرش برة دختر عبد المطلب بود بدائى خود ابو طالب پناهنده گشت .

داستان عثمان بن مظعون كه منجر بخروج وى از پناهندگى وليد شد :

عثمان بن مظعون در پناه وليد بن مغيرة در آرامش و امنيتى بسر ميبرد ولى ديدن مناظر رقت بار مسلمانان كه بواسطهء بىپناهى دچار زجر و شكنجه مشركين بودند او را به سختى رنج ميداد از اين رو با خود گفت : براى من عيب بزرگى است كه بخاطر پناهندگى بيك مرد مشركى آزادانه هر صبح و شام در كوچه‌هاى مكه رفت و آمد كنم ، اما هم‌كيشان و رفقاى من در راه خدا دچار اين همه صدمه و شكنجه باشند ! به همين منظور بنزد وليد بن مغيرة رفت و به او گفت : اى وليد پناه تو بپايان رسيد و از اين پس من در پناه تو نخواهم بود ! وليد گفت : براى چه ؟ مگر كسى تو را آزرده ؟ گفت : نه ، ولى من ميخواهم تنها در پناه خداى بزرگ باشم و پناهندگى به غير او را خوش ندارم ، وليد گفت : چون پناهندگى تو بطور علنى بوده و من در مسجد الحرام آن را اعلان كرده‌ام براى باز گرداندن آن نيز بايد به مسجد رويم و پايان آن را اعلان كنيم ! عثمان بن مظعون با وليد هر دو به طرف مسجد به راه افتادند ، و چون بدانجا رسيدند وليد در ميان قريش ايستاده گفت : عثمان بن مظعون از اين پس در پناه من نيست و خود او پناه مرا به من بازگرداند ، عثمان گفت : آرى راست ميگويد ، و من در اين مدت كه در پناه او بودم مردى وفادار و بزرگوار بود ولى چون من دوست ندارم به غير از خداى متعال به ديگرى پناهنده شوم از اين رو از پناه او خارج شدم ! آن مجلس بهم خورد و عثمان با لبيد بن ربيعه ( شاعر معروف ) بمجلس ديگرى درآمدند ، لبيد در آن مجلس اشعارى خواند كه از آن جمله بود اين شعر :