( 1 )
ألا كل شيء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل [ ( 1 ) ]
عثمان مصرع اول را كه شنيد بلبيد گفت : راست گفتى ، چنين است ! ولى مصرع دوم را كه شنيد گفت : دروغ گفتى ( همه نعمتها زوالپذير نيست ) زيرا نعمتهاى بهشتى فانى و زائل نمىشود ! لبيد گفت : اى گروه قريش به خدا تا بامروز كسى مرا در مجلس شما نميآزرد اين مرد كيست كه امروز در ميان شما پيدا شده ؟ مردى از ايشان گفت : اى لبيد تو سخن اين مرد را بر خود مگير ، او مردى ابله است كه با جمعى ديگر از ابلهان اين شهر از دين بيرون رفته و بكيش پدران خود پشت پا زده است ! عثمان پاسخ آن مرد را گفت ، و او نيز بعثمان پرخاش كرد و بالاخره سخن در ميان آن دو بالا گرفت و منجر بزد و خورد شد ، تا اينكه آن مرد برخاسته چنان سيلى محكمى به گوش عثمان نواخت كه يك چشمش كبود شد ، وليد بن مغيرة نيز كه در نزديكى او بود و اين جريان را مشاهده كرد رو بعثمان كرده گفت :
اگر به چشم خود علاقهمند بودى از پناه محكمى كه بودى خود را خارج نميكردى ! عثمان گفت : به خدا آن چشم سالم من نيز نيازمند همان مصيبتى است كه آن ديگرى در راه خدا بدان دچار شده است ، و من به حمد اللّه در پناه آن خدائى هستم كه از تو نيرومندتر و قوىتر است ! وليد گفت : اكنون نيز اگر بخواهى ميتوانى دوباره در پناه من درآئى ؟ عثمان گفت : نه نيازى ندارم .
ابو سلمة در پناه ابو طالب :
چون ابو سلمة در پناه ابو طالب درآمد جمعى از بنى مخزوم بنزد ابو طالب رفته گفتند : تو برادرزادهات محمّد را در پناه خويش درآوردهاى و بدين وسيله جلوى ما را از آزار او گرفتهاى ، اكنون به اين اندازه اكتفا نكرده مردى از عشيرهء ما را نيز پناه دادهاى ؟ ابو طالب گفت : او خواهرزاده من بود و به من پناه آورد و اگر من خواهرزادهام را پناه ندهم نمىتوانم برادرزادهام را در پناه خود گيرم ! ابو لهب
هامش
[ ( 1 ) ] يعنى آگاه باشيد هر چيزى جز خدا باطل است ، و هر نعمتى بالاخرة زوالپذير و فانى است .