تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
( 1 ) « و تو هرگز پيروى مكن احدى از كافران را كه هميشه ( بدروغ ) سوگند ميخورند ، و دائم عيبجوئى و سخن‌چينى ميكنند و مردم را از خير و سعادت باز ميدارند و بظلم و بد كارى ميكوشند ، و با اين همه ( معايب باز ) متكبر و بى اصل و نسبند » [ ( 1 ) ] وليد بن مغيرة كه يكى از بزرگان قريش بود بمردم ميگفت : چگونه بر محمّد وحى شود ولى بر من كه بزرگ قريش و سيد آنهايم و بر عمرو بن عمير بزرگ ثقيف نبايد وحى شود در صورتى كه ما هر دو بزرگ قريهء مكه و طائف هستيم ، پس اين آيه نازل شد : « و باز گفتند چرا اين قرآن بر يكى از دو نفر بزرگ قريه و مكه و طائف نازل نشد . . . » [ ( 2 ) ] تا آنجا كه فرمايد : « و رحمت خدا بسى بهتر است از آنچه ( از مال دنيا ) جمع ميكنند » .

ابى بن خلف و عقبة بن ابى معيط :

ابىّ و عقبة از قديم با هم دوست بودند ، گاهى عقبة بمجلس رسول خدا ميآيد و بآيات قرآنى و سخنان آن حضرت گوش فرا ميداد ، اين خبر به گوش ابىّ بن خلف رسيد پس بنزد عقبة آمده به او گفت : شنيده‌ام با محمّد هم‌نشين شده‌اى و سخنانش را گوش ميدهى ! از اين پس اگر با او بنشينى و سخنانش را بشنوى و پس از آن آب دهان بر وى او نيندازى با تو سخن نخواهم گفت ، و در روى تو نگاه نخواهم كرد . . . - و سوگندهاى محكمى در اين باره خورد - عقبة بن ابى معيط نيز - كه خدايش لعنت كند - اين كار را به عهده گرفت و انجام داد ، پس خداى تعالى دربارهء آن دو اين آيه را نازل فرمود : « و روزى كه شخص ظالم پشت دست خود را ( از حسرت ) بدندان گزيده و گويد اى كاش من با رسول خدا راه دوستى و طاعت پيش ميگرفتم . . . » تا آنجا كه
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء قلم آيه 10 - 13 . ضمنا در اينجا ابن اسحاق تحقيقى دربارهء لفظ « زنيم » دارد كه هر كه خواهد بسيرة ج 1 : 360 مراجعه كند . [ ( 2 ) ] سورهء زخرف آيهء 31 - 32 .