تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
( 1 ) مسلمان شدن وليد طمع بسته بود ، در همين حال ابن ام مكتوم كه نابينا بود برسيد و ( چون نميديد كه پيغمبر اكرم با چه كسى مشغول صحبت است و از طرفى اطلاع از هدف و مقصود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نداشت بدون مقدمه ) گفت : اى محمد قرآن به من تعليم كن . اين كار ابن ام مكتوم بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گران آمد تا به جائى كه او را ناراحت كرد زيرا آن حضرت را از هدف خود كه مسلمان كردن وليد بن مغيرة بود باز ميداشت ، پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله سكوت كرد ، ابن ام مكتوم سخن خود را تكرار كرد و دو بار يا سه بار اين تقاضا را نمود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه چنان ديد رو درهم كشيد و از آنجا بگذشت ، پس خداى تعالى اين سورهء مباركه را نازل فرمود : « روى درهم كشيد و رخ برتافت ، چون آن مرد نابينا حضورش آمد » . . . تا آنجا كه فرمايد : « آن آيات الهى در نامه‌هاى گرامى ( لوح محفوظ يا كتب آسمانى . . . ) نگاشته شده است ، و آن صفحات بلند مرتبه و پاك و منزه ( از دروغ و خطا ) است » [ ( 1 ) ] . و مقصود اين است كه اى پيغمبر ما تو را مژده دهنده و ترساننده همهء مردم قرار داديم و تو را مخصوص به اين و آن نكرديم پس نبايد از آنكه جويا و مايل سخنان تو است ( يعنى اين ام مكتوم ) جلوگيرى كنى ، و سرگرم كسى كه مايل بدان نيست ( يعنى وليد ) گردى . ابن هشام گويد : ابن ام مكتوم از قبيلهء بنى عامر بن لوى است و نامش عبد اللّه بوده و برخى گويند : نامش عمرو است .
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء عبس آيهء 1 - 14 .