( 1 ) بود اين بود كه ميترسيد اين خبر به گوش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و اصحاب او برسد و موجب دلگرمى و شماتت آنها گردد ، از قضا حمزة بن عبد المطلب در آنجا بود و اين منظره را بديد .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز در اين مدت بدعوت مردم مشغول بود و بدون واهمه از مشركين آشكارا و پنهانى شب و روز مردم را بسوى خداى تعالى ميخواند .
صدماتى كه از ناحيهء مشركين برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد و آياتى كه دربارهء آنان نازل گرديد :
قريش كه ديدند هر چه بدان حضرت و قوم و قبيلهاش سخت گيرى ميكنند باز هم بنى هاشم و بنى المطلب و بخصوص عمويش ابو طالب دست از يارى او بر نمى - دارند ، از آن پس شروع باستهزاء و مسخره كرده و در صدد عيبجوئى آن حضرت برآمدند ، و بآزار و ستيزه با او برخاستند ، خداى تعالى نيز دربارهء ايشان عموما و دربارهء برخى بالخصوص آياتى نازل فرمود .
از جمله كسانى كه بالخصوص دربارهاش آياتى نازل گشت عمويش ابو لهب و همچنين زنش ام جميل دختر حرب بن امية بود كه خداوند او را « حمالة الحطب » ( هيزم كش ) خوانده و جهتش اين بود كه خارهاى بيابان را ميآورد و سر راه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ميريخت .
و اين است آياتى كه دربارهء آن دو نازل گشته :
« . . . بريده باد دستهاى ابو لهب . . . مال و ثروتى كه اندوخته بود بىنيازش نكرد ، زود است كه در آتشى شعلهور در افتد ، و همسرش هيزم كش است ، در گردن او است بندى از ليف خرما » [ ( 1 ) ] ابن اسحاق حديث كند كه چون ام جميل اين آيات را شنيد بدنبال رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد ، و آن حضرت در آن هنگام در مسجد الحرام نشسته بود و ابو بكر نيز در كنار او بود ، ام جميل كه سنگى در دست گرفته بود به مسجد آمد و چون در
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء لهب .