( 1 ) تا « نجران » [ ( 1 ) ] را مالك گردند .
سلطان گفت : بجان پدرت سوگند اين جريان براى ما دشوار و دردناك است ! آيا در چه زمانى اتفاق افتد ؟ آيا در زمان من و يا پس از آن ؟
شق گفت : نه ، در اين زمان نيست بلكه سالها پس از آن خواهد بود ، و بدنبال آن مردى بزرگ و مقتدر شما را از چنگال آنان رها ساخته و بدترين عقوبت و خوارى را بدانها خواهد داد ! سلطان پرسيد : آن مرد بزرگ و مقتدر كيست ؟
پاسخ داد : جوانى است بزرگوار كه در كارها سستى به خود راه ندهد و از خانوادهء ذى يزن خواهد بود .
سلطان پرسيد : آيا سلطنت او پايدار خواهد ماند يا از بين خواهد رفت ؟
شق گفت : سلطنتش بدست پيامبر مرسلى كه حق و عدالت را براى اهل دين و فضيلت بأرمغان آورد زوال پذيرد ، و پادشاهى در ميان قوم او تا روز قيامت بماند .
سلطان پرسيد : روز قيامت كدام است ؟
شق گفت : روزى كه زمامداران در آن روز بسزاى كردارشان رسند ، و از آسمان صداهائى بلند گردد كه مردگان و زندگان بشنوند ، و در آن روز مردم را يكسره گرد آورند ، و رستگارى در آنجا از آن پرهيزكاران است .
سلطان گفت : آيا آنچه گفتى راست و درست است ؟
شق گفت : آرى سوگند بپروردگار آسمان و زمين و هر پست و بلندى كه در ما بين آن دو است كه آنچه گفتم راست است و ترديدى در آن نيست ! سخنان سطيح و شق ( كه هر دو مانند هم بود ) ترسى در دل ربيعة بن نصر ( براى فرزندان و دودمان خود ) انداخت و از اين رو فرزندان و خانوادهء خويش را گرد آورده و براى سفر بعراق آماده شان كرد ، و براى سكونت ايشان در جائى شايسته
هامش
[ ( 1 ) ] معناى « أبين » در صفحهء ( 8 ) گذشت و « نجران » نام شهرى است در يمن و بقسمت سر حد ميان شام و حجاز و يمن نيز گويند .